پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٣ - منتصر و علويان
ثعالبى گويد: از عجايب اين است كه در ميان كسرايان ايران ريشهدارترين آنها در حكومت شيرويه بود. وى پدرش را كشت و بعد از او بهجز شش ماه زنده نماند. و در ميان خلفا نيز ريشهدارترين آنها در خلافت منتصر بود كه او نيز پدرش را كشت و بعد از او بيش از شش ماه زنده نماند[١].
منتصر و علويان
منتصر با علويانى كه در زمان پدرش بسيار مظلوم واقع شده بودند نرمخو بود. وى به آنان مهربانى كرده، مالى را فرستاد تا در ميان آنها تقسيم كنند. وى بهخاطر نفرتى كه از كارهاى پدرش داشت، با آنچه پدرش انجام مىداد مخالفت مىكرد. وى حتّى براى اعتراض به او، در همه كارها مخالفت با كارهاى او و ضدّيت با مذهب او را پيشه خود ساخته بود[٢].
وى بسيار به آل ابى طالب نيكى مىكرد. وى ترس و وحشت و محنتى كه بهواسطه ممنوعيت زيارت قبر امام حسين عليه السّلام در زمان پدرش بر شيعيان تحميل شده بود از آنان رفع كرده و فدك را به آل حسين عليه السّلام بازگرداند.
«يزيد مهلّبى» در اشعارى در اين رابطه مىگويد:
«پس از زمانى طولانى كه طالبيان دچار رنج و محنت بودند تو به آنان نيكويى بسيار كردى.»
«تو انس و الفت را به خاندان بنى هاشم بازگرداندى و ما آنان را دوباره بعد از دشمنى برادر يافتيم»[٣].
[١] . تاريخ الخلفا/ ٣٥٦- ٣٥٨.
[٢] . مقاتل الطّالبيين/ ٣٩٦ و مانند آن در تاريخ الخلفاء/ ٤١٧.
[٣] . تاريخ الخلفاء/ ٤١٧، ٤١٨.
|
و لقد بررت الطالبية بعد ما |
ذموا زمانا بعدها و زمانا |
|
|
و رددت ألفة هاشم فرأيتهم |
بعد العداوة بينهم إخوانا |
|