پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٦ - ٨ برآورده شدن دعاهاى آن حضرت
مرد دريافت كه امام عليه السّلام در نهان براى او دعا كرده است، در اين هنگام سخن فتح به يادش آمد و به امام عرض كرد: اى سيّد و مولاى من، فتح نيز از شما التماس دعا داشت.
امام خواسته مرد را اجابت نكرد و به او فرمود: فتح در ظاهر خود را از دوستان ما به حساب مىآورد، امّا در باطن از ما دورى مىگزيند، دعا فقط درباره شخصى مستجاب مىشود كه در اطاعت خداوند متعال اخلاص بورزد و به رسالت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله همچنين به حقّ ما اهلبيت اعتراف داشته باشد[١].
٢. روايت شده است كه علىّ بن جعفر از وكيلان امام هادى عليه السّلام بود. امّا در اثر سعايت و بدگويى دشمنان، متوكّل وى را دستگير و حبس نمود. وى مدّت زيادى در تاريكىهاى زندان به سر آورد. پس از مدّتى آنگاه كه كار بسيار بر او سخت شد با بعضى از مزدوران دستگاه عبّاسى صحبت كرد و از او درخواست كرد تا به هر نحو شده وى را آزاد كند و به او وعده داد كه در قبال اين كار سه هزار دينار به او بپردازد. آن مأمور به سمت عبيد اللّه كه يكى از نزديكان متوكّل بود رفت و از او درخواست كرد تا براى آزادى علىّ بن جعفر در نزد متوكّل وساطت كند. عبيد اللّه نيز خواسته او را پذيرفت و اين مطلب را به گوش متوكّل رساند. متوكّل شديدا وى را بر اين امر توبيخ كرد و به او گفت:
اگر در صداقت تو شك داشتم، مىگفتم كه رافضى شدهاى.
اين مرد وكيل ابو الحسن هادى است و من قصد كشتنش را دارم.
عبيد اللّه از اينكه براى آزادى او واسطه شده بود پشيمان شد و به آن مأمور خبر اين مطلب را داد. مأمور هم به نزد علىّ بن جعفر رفته و به او گفت كه
[١] . امالى طوسى/ ٢٨٥ ح ٥٥٥، و به نقل از آن در بحار الانوار ٥٠/ ١٢٧، المناقب ٤/ ٤٤٢.