پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٩ - ١ امام هادى عليه السلام و قضيه نوه بزرگوارش حضرت مهدى عليه السلام
مشهور است و يا ترسان و پوشيده- گروه شيعيان و پيروان صالح آن حضرت را از هرگونه ابهام، تشكيك، خلأ عقيدتى و يا فروپاشى در امان نگاه مىداشت. حال به بعضى از اين روايات توجّه نمائيد:
١. از على بن عمرو عطّار روايت شده است كه گفت: بر حضرت ابو الحسن عسكرى امام هادى عليه السّلام داخل شدم و اين در حالى بود كه فرزند بزرگ آن حضرت ابو جعفر هنوز در قيد حيات بود، و من گمان مىكردم كه امام پس از آن حضرت اين پسر است. به همين خاطر به آن حضرت عرض كردم:
خداوند مرا قربانت كند. كداميك از پسرانت را براى امامت مخصوص نمايم؟
آن حضرت فرمودند: تا دستور من به شما نرسيده است هيچكس را براى اين امر اختصاص ندهيد.
عطّار گويد: بعدها نامهاى به آن حضرت نوشته و در آن نامه پرسيدم: امر امامت پس از شما به چهكسى مىرسد؟ آن حضرت پاسخ دادند: به بزرگترين پسر من»[١].
و روشن است كه اشاره امام عليه السّلام در اين نامه به فرزندش ابو جعفر نبوده است. چراكه آن حضرت مىدانسته است كه قبل از او اين فرزند، دار فانى را وداع گفته و بدينترتيب فرزند بزرگ آن حضرت حضرت ابا محمّد عسكرى عليه السّلام خواهد بود كه تنها اوست كه از ميان برادرانش براى اين كار شايستگى لازم را دارد.
٢. از على بن عمر نوفلى روايت شده است كه گفت: در نزد حضرت امام هادى عليه السّلام در حيات خانهاش بودم. ناگاه فرزندش محمّد از كنار او گذشت. من به آن حضرت عرض كردم: خداوند مرا فدايت كند. آيا اين امام ما بعد از شماست؟ آن حضرت پاسخ دادند: نه. امام شما بعد از من حسن است[٢].
[١] . اصول كافى ١/ ٣٢٦ ح ٧.
[٢] . اصول كافى ١/ ٣٢٥ ح ٢.