پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٣٩ - امام هادى عليه السلام در راه سامرا
دست خود را بر چشم او گذاشته و ديدم كه لبهايش حركت مىكرد. سپس دست از چشم پسرك برداشت و ديدم كه چشم پسرك باز شد، صحيح و سالم و هيچ عيب و علّتى در آن نبود[١].
بههرترتيب كاروان در راه سامرا به بغداد رسيد. ابن هرثمه با اسحاق بن ابراهيم طاهرى والى بغداد ديدار كرد و اسحاق بن ابراهيم سفارش امام هادى عليه السّلام را به او كرد. وى چون مىترسيد كه يحيى بن هرثمه بخواهد گزارش بدى نسبت به امام هادى عليه السّلام به متوكّل بدهد، به او گفت اى يحيى، اين مرد از نسل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده، متوكّل كسى است كه تو او را مىشناسى. پس بدان كه اگر متوكّل را به كشتن اين مرد تحريك كنى در قيامت رسول خدا دشمن تو خواهد بود.
يحيى در پاسخ وى گفت: به خدا سوگند، من جز آنچه سراسر زيبايى و نيكويى بود چيز ديگرى از او نديدهام[٢].
هنگامى كه كاروان به سامرا رسيد ابن هرثمه ابتدا به ديدار وصيف تركى رفت. وصيف تركى كسى بود كه در همه عزل و نصبهاى خليفه شركت داشته، در همه كارهاى خليفه دخالت مىكرد. از جمله چيزهايى كه وصيف به يحيى گفت اين بود: به خدا سوگند كه اگر مويى از سر اين مرد كم شود- مراد او امام هادى عليه السّلام بود- من خود را در اين مسأله مسئول مىدانم.
ابن هرثمه گويد: من از كلام والى بغداد و كلام وصيف تركى تعجّب كردم و سپس متوكّل را از آنچه كه در رابطه با امام از حسن سيرت و درستى راه، ورع و زهد آن حضرت دريافته بودم آگاه كرده، به او يادآور شدم كه من خانه آن
[١] . اثبات الوصيّه/ ٢٢٥.
[٢] . مروج الذهب ٤/ ٨٥.