پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٨ - واثق و تفتيش عقايد مردم در رابطه با مسأله خلق قرآن
واثق در اين مسأله پا جاى پاى پدر خود گذاشته بود. امّا در اواخر حكومت از اين كار دست برداشت.
در همين سال بود كه احمد بن نصر خزاعى كه يكى از اهل حديث بود كشته شد. واثق براى كشتن او از گروهى از فقيهان معتزله استفتا كرد و آنها اجازه اين كار را براى او صادر كردند، واثق او را با دست خود كشت و هنگامى كه مىخواست اين كار را انجام بدهد به اطرافيان خود گفت: هنگامى كه من براى كشتن او برخاستم كسى همراه من نيايد. چراكه هرگامى را براى كشتن اين كافر برمىدارم براى من داراى اجر و ثواب است. اين شخص خداوندى را مىپرستد كه ما او را نه مىپرستيم و نه با آن صفاتى كه او وصف مىكند مىشناسيم. سپس دستور داد تا سفره چرمينه اعدام را پهن نموده و احمد بن نصر را با غلوزنجير بر آن نشاندند. در اينموقع بود كه واثق به سمت او رفته و گردنش را زد، وى دستور داد سر احمد بن نصر را به بغداد برده و در آنجا به دار كشند، جسم او را نيز در سامرا بر دار كشيد. سروبدن احمد بن نصر شش سال بر دار باقى ماند تا اينكه متوكّل به حكومت رسيد و آن را از بالاى دار پايين آورده دفن نمود. هنگامى كه سر احمد بن نصر را بر دار آويختند ورقهاى نوشته و در گوش او آويختند كه: «اين سر احمد بن نصر بن مالك است. بنده خدا، امام هارون او را به اعتقاد به خلق قرآن و نفى تشبيه فراخواند، امّا او نپذيرفت و عناد ورزيد. پس خداوند او را به آتش خود درانداخت» و در تمام اين مدّت مأمورانى در كنار آن سر گمارد تا از پايين آوردن آن جلوگيرى كنند.
در همين سال روميان هزار و ششصد اسير مسلمان را آزاد كردند. ابن داود- كه خداوند رويش را زشت گرداند-! چنين گفت: از اين اسيران كه روميان آزاد مىكنند هركدام به مخلوق بودن قرآن اعتراف كرد او را آزاد كرده و به او