پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨٨ - شهادت حضرت امام جواد عليه السلام
انگشت قطع كرده و كف دستش را باقى بگذارند.
زرقان گويد: ابن ابى داود به من گفت: سه روز بعد از اين مجلس من به نزد معتصم رفته به او گفتم: همانا كه نصيحت امير مؤمنان بر من واجب است، و من چيزى به او خواهم گفت كه مىدانم بهواسطه گفتن آن داخل در آتش مىشوم.
خليفه گفت: آن چيست؟
گفتم: چگونه است كه چون امير مؤمنان در مجلس خود فقيهان رعيّت و دانشمندان ايشان را براى حل و فصل امرى از امور دين به مجلسى فرا مىخواند كه در آن، اهلبيت خلافت، فرماندهان، وزيران و كاتبان حاضر بوده، خبر اين مجلس به پشت درهاى قصر نفوذ كرده به عموم مردم مىرسد،، و از آن فقيهان درباره حكم آن مسئله سؤال مىكند آنها نيز نظرات خود را درباره آن حكم بيان مىدارند آنگاه خليفه سخن همه آن فقيهان و دانشمندان را وانهاده، به سخن مردى گوش مىسپارد كه نيمى از اين امّت معتقد به امامت او بوده وى را در تصدّى مقام خلافت از خليفه بالاتر مىدانند و مطابق با حكم او حكم مىكند؟
ابن ابى داود گويد: هنگامى كه اين سخنان را گفتم ديدم كه رنگ معتصم تغيير كرد و به نكتهاى كه مىخواستم او را بدان هشدار دهم متوجّه گرديد و گفت: خداوند تو را از اين خيرخواهى جزاى خير دهد ...»[١].
از همينجا مىتوان دريافت كه چگونه معتصم براى توطئه بر عليه امام جواد عليه السّلام تحريك شد تا با جعفر پسر مأمون و خواهر او امّ الفضل همدست و همداستان شده، امام جواد عليه السّلام را از ميان بردارد. و ممكن است به اين وسيله به اين نتيجه برسيم كه تعارضى بين اين روايت و روايت قبلى نيست.
[١] . تفسير عيّاشى/ ١/ ٣١٩، مدينة المعاجز/ ٧/ ٤٠٣، بحار الانوار ٧٦/ ١٩١.