پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٤ - الواثق ٢٢٧ - ٢٣٢ ه
او در خوانى از طلا غذا مىخورد كه هرقطعه از آن را بيست مرد حمل مىكردند.
واثق نيز كاملا در اسرافكارى و گذرانيدن وقت با لهو و لعب و اعمال فاسد مانند حاكمان پيش از خود بود.
درباره او گفتهاند كه وى از نظر ادبيات بسيار دانا و شاعرى خوشسخن بود. گفته شده است كه وى داناترين خلفا به موسيقى بود و اصوات و لحنهايى كه ايجاد كرد به صد نغمه مىرسد. وى در نواختن عود بسيار توانا و در نقل و روايت اشعار و اخبار دستى داشت.
وى خادمى را كه از مصر براى او هديه آورده بودند بسيار دوست مىداشت. روزى واثق آن خادم را به غضب درآورد. سپس شنيد كه آن خادم به ديگر خدّام مىگويد به خدا سوگند كه واثق از ديروز تا به حال منتظر است تا من با او سخن بگويم. امّا من با او سخن نمىگويم، واثق دراينباره اينگونه شعر سرود كه:
«اى آنكه به آزارم افتخار مىكنى* تو پادشاهى را مانى كه چون توان يافت ستمپيشه مىكند» «اگر عشق در ميان ما نبود با قدرت با يكديگر مبارزه مىكرديم* و اگر روزى از بند اين عشق خلاصى يافتم خواهى ديد!!»[١]
[١] . تاريخ الخلفاء/ ٣٤٣- ٣٤٥.
|
يا ذا الذي بعد أبي ظل مختفرا |
ما أنت إلّا مليك جار إذ قدرا |
|
|
لو لا الهوى لتحاربنا على قدر |
و ان أقف منه يوما ما فسوف ترى |
|
اين شعر اينگونه كه در اين پاورقى آمده ترجمه شده و به همين صورت از كتاب سير اعلام النبلا ١٠/ ٣٠٧ گرفته شده و به نظر اينجانب بسيار از نسخه متن صحيحتر است.