پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٩٧ - اثر دوم رابطه اين امامتها با قضيه حضرت امام مهدى منتظر عليه السلام
تأكيد بر اين اصل اعتقادى، هيچ كار ديگرى انجام نمىدادند و از نظر سياسى هيچ تحرّكى بر ضدّ حاكمان ستمگر نمىكردند، اعتقاد به همين اصل و ترويج آن، در نظر حاكمان براى از ميان برداشتن آنان كافى بود. چراكه اعتقاد به اين اصل و گسترش آن در ميان مردم خواب را از چشمان آنان گرفته بود.
امّا از سوى ديگر حاكمان مجبور بودند تا افكار عمومى دنياى اسلام را نيز رعايت كنند و اين مسأله مانع از آن بود تا آنچه را كه در دل داشته و در سر مىپروراندند به موضع اجرا درآورده، به برنامهريزى آشكار عليه اهلبيت عليهم السّلام بپردازند، و اين همان اراده خداوندى بود كه بالاتر از اراده آنان بود. البته آنان درعينحال از توطئههاى پنهان براى توجيه كشتن و از ميان برداشتن هريك از امامان اهلبيت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فروگذار نمىكردند.
آنان درباره حضرت امام حسين عليه السّلام اينگونه شايع كردند كه از دين جدّ خود خارج شده است و قتلش واجب است، درحالىكه او كسى بود كه مىخواست امّت جدّ خود را اصلاح نمايد.
حضرت امام كاظم عليه السّلام و امامان پيش از آن حضرت نيز همواره متّهم بودند كه براى قيام بر عليه حكومت مركزى برنامهريزى كرده و طرفدارانشان از اطراف و اكناف مملكت اسلامى براى آنها پول مىآورند.
درباره حضرت امام رضا و امام جواد عليهما السّلام نيز عليرغم اينكه مأمون مىدانست در ترور حضرت امام رضا عليه السّلام متّهم اصلى است و معتصم هم دختر مأمون را براى ارتكاب جنايت ترور حضرت امام جواد عليه السّلام مأمور كرد، [و اين مطلب از چشم امت اسلام به دور نخواهد ماند] امّا اين دو امام بزرگوار به شكلى بسيار حيلهگرانه و پليد به دست اين دو تن به شهادت رسيدند.
درعينحال پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به خاطر آرزوهايى كه براى آينده امّت اسلامى