پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٥ - امام هادى عليه السلام در سامرا
جوانى هستى و از زمان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ساليان سال گذشته است، آن زن پاسخ داد: پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر سر من دست كشيده و از خدا خواسته است تا در هر چهل سال جوانى به من بازگردد. من تاكنون هويّت خود را تا بدينحدّ براى مردم آشكار نكرده بودم. امّا حاجت و نيازمندى مرا وادار كرد تا به سوى مردم رفته و هويّت خود را آشكار كنم.
متوكّل بزرگان آل ابى طالب و آل عبّاس و قريش را فراخواند و قضيه اين زن را براى آنان بازگفت. گروهى از آنان وفات حضرت زينب و سال وفات آن حضرت را ذكر نموده و به او گفتند: در اين روايت چه مىگويى؟
آن زن پاسخ داد: اين روايت دروغ و جعلى است. چراكه قضيه من از مردم پوشيده بوده است و مرگ و زندگى من براى كسى آشكار نبوده است، متوكّل به آنان گفت: آيا شما دليلى براى ردّ اين زن غير از اين روايت داريد؟
آنان پاسخ دادند: نه، دليل ديگرى نداريم. متوكّل گفت: از جدّ خود عبّاس بيزار باشم اگر او را بدون دليل از آنچه ادّعا كرده است فرود آورم.
جماعت گفتند: پس ابن الرّضا عليه السّلام را حاضر كن. شايد او دليلى غير از آنچه ما ارائه كرديم داشته باشد. اينگونه بود كه متوكّل كسى را به نزد امام هادى عليه السّلام فرستاد. و چون آن حضرت در نزد متوكّل حاضر شد خبر آن زن را به آن حضرت دادند. امام هادى عليه السّلام فرمودند: اين زن دروغ مىگويد. چراكه حضرت زينب دختر حضرت زهرا در فلان سال و فلان ماه و فلان روز از دار دنيا رفته است.
متوكّل گفت: اينها هم همين روايت را كه شما گفتيد گفتهاند. امّا من قسم ياد كردهام جز با دليل و برهانى كه اين زن را قانع كند او را از گفتارش فرود نياورم.
امام هادى عليه السّلام فرمودند: از قسمى كه ياد كردهاى چيزى بر تو نيست. چراكه در اينجا