پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٥ - عوامل تسريع در سقوط دولت اسلام
پس طبيعى است كه اين انحراف نيز در سير تاريخى خود يك منحنى را طى كند كه در درازمدت به دوزخ منتهى شود و انقلاب اسلام را از همهسو مملوّ از تناقضاتى كند كه حتى از همراهى با پايينترين حد احتياجات و مصلحتهاى انسانى و اسلامى امت اسلام نيز ناتوان شود.
در چنين صورتى، با افزايش تصاعدى انحراف، به حكم منطق پس از مدتى انقلاب به سقوط كامل مىرسد. و اين امر جز نابودى كامل دولت، جامعه و فرهنگ اسلامى حاكم بر جامعه نخواهد بود، چراكه با پرشدن نظام از تناقضات و ناتوان شدن آن از انجام وظايف واقعى خود، ديگر توان حمايت از موجوديت خويش را هم نخواهد داشت زيرا همه موجبات استمرار و دوام خود را در صحنه تاريخ از دست داده و مردم نيز در حدى نبودند كه به حمايت آن برخيزند چراكه آنان به آنچه از اين انقلاب توقع داشتند نرسيده و آرزوهايشان توسط آن برآورده نشده بود پس هيچ رابطه حياتى راستينى ميان امت و نظام باقى نمانده بود.
نتيجه مىگيريم كه در چنين وضعى قطعا محصول بذر انحرافى كه در جامعه كاشته شد چيزى جز سقوط كامل انقلاب نبود.
عوامل تسريع در سقوط دولت اسلام
مراد از سقوط دولت اسلام از ميان رفتن فرهنگ اسلامى و جدايى رهبرى نظام و متن جامعه از اين فرهنگ است كه در اين صورت اسلام كه به مثابه فرمانده جامعه و امت بهشمار مىرود از آنها جدا شده، طبيعتا بعد از جدايى دولت و اجتماع از فرهنگ اسلام، امت بدون رهبر به حال خود باقى مىماند و در برابر اولين حملهاى كه به آن بشود فرومىريزد چه اينكه اين اتفاق در برابر حملات متعددى كه خلافت عباسى با آن روبرو شد افتاد.