پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٦٧ - اوضاع سياسى
مشورتدهندگان از بين برده است»
«اين چيزى جز پيمودن راه فريب و گمراهى نيست كه راه فريب و گمراهى از بدترين راههاست»
«كارهاى خليفه خود بسيار عجيب است. امّا عجيبتر از آن كارهاى وزير اوست»
«و عجيبتر از كارهاى خليفه و وزير اين است كه ما بايد با كودكان خردسال نيز بيعت كنيم»
«ما بايد با كسى بيعت كنيم كه در آن حدّ از كودكى است كه هنوز نمىتواند بينى خود را بگيرد و هنوز آثار و لوازم خردسالى در او به چشم مىخورد»
«سبب اين كار جز دو نفر نيستند يكى ستمكار و يكى گمراه، كه مىخواهند كتاب نورانى خداوند را از بين ببرند»
«و اگر گردش روزگار نبود مىديديد كه اين دو نفر به هيچ دردى نمىخورند»
«امّا ما به فتنههايى به بلنداى كوهها مبتلا شدهايم كه به راحتى از آن توان خلاصى نداريم»[١].
هنگامى كه امين به قتل رسيد سر او را به خراسان به نزد مأمون آوردند.
[١] . مروج الذهب ٣/ ٣٩٧.
|
أضاع الخلافة غشّ الوزير |
و فسق الإمام و رأى المشير |
|
|
و ما ذاك إلّا طريق الغرور |
و شر المسالك طرق الغرور |
|
|
فعال الخليفة أعجوبة |
و أعجب منه فعال الوزير |
|
|
و أعجب من ذا و ذا أننا |
نبايع للطفل فينا الصغير |
|
|
و من ليس يحسن مسح أنفه |
و لم يخل من متنه حجر ظير |
|
|
و ما ذاك، إلّا بباغ و غاو |
يريدان نقض الكتاب المنير |
|
|
و هذان لو لا انقلاب الزمان |
أفي العير هذان أم في النفير |
|
|
و لكنها فتن كالجبا |
ل نرتع فيها بصنع الحقير |
|