انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤١١ - اصول كلى آيات مباركه
حقله وصل ميان روح و بدن قطع مىشود. حلقه وصل اگر ميان روح و بدن وجود داشته باشد، حيات پيدا مىشود، وصل نمودن يا بريدن اين حلقه مربوط به خدا است، جز او كسى اين توانايى را ندارد، منتهى سبب آن يا خواسته و يا ناخواسته، توسط انسانها به وجود مىآيد؛ آميزش ميان زن وشوهر سبب است، زمينه انعقاد نطفه را در رحم مادر فراهم مىكند؛ ولى حيات را براى جنين خدا بهوجود مىآورد، رشد و نموى جنين در رحم مادر كار خداست، جنين بصورت محير العقوال، در رحم مادر رشد مىكند، آهسته آهسته بهجايى مىرسد كه استعداد پذيرش روح در وجود او فراهم گردد. ارتباط روح به بدن جنين، كار خالق است، خدا به او اين استعداد را مىدهد تا آهسته آهسته خود را در زمين برساند. تمام كارها به اراده خدا است؛ ولى مقدمه آنها توسط انسانها فراهم مىشود. مثلًا كشتن يك نفر توسط چاقو يا تفنگ كار انسان است، وقتى با چاقو رگ گردن يك انسان قطع شود، يا با تفنگ قلب او را نشانه بگيرد، زمينه حيات از بين مىرود و خداوند جل جلاله حيات او را قطع مىكند، در عُرف، كشتن شخص مضروب به ضارب نسبت داده مىشود، مىگويند: فلانى، فلان كس را كشت، در واقع قاتل فقط سبب كشتن مقتول فراهم كرده است؛ ولى موت و حيات از جانب خداست، وقتى زمينه فراهم شد، به دستور خدا انسان قبض روح مىشود.
بنابراين مرگ و زندگى به اراده پروردگار جل جلاله مربوط مىشود و اوست كه انسان را زنده مىكند و مىميراند. مرگ يعنى قطع ارتباط روح به بدن. حقيقت روح را ما نمىدانيم؛ يعنى دانشمندان نتوانستهاند تاكنون به حقيقت روح پى ببرند؛ ولى اين را مىدانيم كه روح در داخل بدن انسان نيست، روح در واقع مدبر بدن است و به اذن خداوند جل جلاله با بدن انسان ارتباط برقرار مىكند، هروقت خدا بخواهد، ارتباط خود را