انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥٠ - خرافه پرستى هاى مردم
از اينكه او از دست مشركين آزاد شود و به حديبيه برگردد، بين سپاهيان پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم شايعه شد كه عثمان كشته شده است، پيغمبر از اين خبر ناراحت شد و رفت در زير درختىكه در آنجا بود، سپس مردم ديدند كه پيغمبر ناراحت است، همه رفتند در زير آن درخت و با آنحضرت صلى الله عليه و آله و سلم بيعت كردند و پيمان بستند كه تا آخر از دست از حمايت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نكشند. اين درخت تا خيلى مدت در آنجا باقى بود، مردم مىرفتند خود را به آن مىماليدند، درخت مقدسى شده بود، تا زمان خلافت خليفه سوم آن درخت بود.
وقتى خليفه ديد كه مردم آن درخت را خيلى مقدس مىدانند، ترسيد كه مردم كم كم گمراه نشوند. مردم عوام احساساتى هستند و مهار كردن احساسات آنان نيز مشكل است، مثل قمه زنىهاى ما، بىخود بىخود بدن خو را با تيغ پاره مىكنند، شما اين شمعهايى را كه در بعضى جاها روشن مىكنند ديدهايد، مردم عوام فكر مىكنند كه شمع مقدس است و بايد در اماكن مقدس آن را روشن كنند، در اروپا نيز چنين است، در كليساها شمع روشن مىكنند، هرنوع شمعهاى كوچك و بزرگ در كليساهاى اروپا ديده مىشود، همه اينها خرافات است و از غفلت مردم سرچشمه مىگيرد.
يك وقتى بود كه برق وجود نداشت، مردم براى ثواب در مساجد و در منابر شمع روشن مىكردند تا مردم نماز بخوانند، پاى صحبتهاى علماى دينى بنشينند، آن وقت واقعاً ثواب داشت؛ اما اكنون براى چه در مساجد يا بعض اماكن مذهبى ديگر شمع روشن شود؟ بىخود پولها را شمع مىخرند و در اماكن