انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٥ - بهانه جوى منافقين
سياسى و اجتماعى آنان، وظيفه آنان جاسوسى و خوش خدمتى براى بىگانهها است، منافقين در واقع مزدوران بىارادهى هستند كه از خود اختيار ندارند، از بىگانهها پول مىگيرند و دستور شان را انجام مىدهند.
بهانه جوى منافقين
«وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً»
منافقين مدينه نيز چنين بودند، يكعدهاى بودند كه در ظاهر كلمه مىخواندند، در مسجد مىآمدند، نماز مىخواندند و عبادت خدا را مىكردند؛ ولى باطن شان سياه بود و هميشه عليه مسلمانان كار مىكردند، آنان در اكثر جنگها شركت نمىكردند، بهانههاى دروغين براى خود مىبافتد، وقتى نزد پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىآمدند، مىگفتند: يا رسول الله ما نمىتوانيم در جنگ برويم، هركدام براى خود بهانه مىتراشيدند، يكى مىگفت: خانهاى من در خطر است، ديگرى مىگفت: پسرم مريض است، بعضىها مىگفتند: كشت و زارعت ما تلف مىشود، هركدام يك بهانه را به وجود مىآوردند تا از شركت در جنگ معاف شوند، در صلح حديبيه نيز منافقين با پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم نرفتند؛ زيرا آنان گمان بد داشتند، مىگفتند: مسلمانان در اين سفر فقط شمشير به همراه دارند، مشركين مكه از امكانات جنگى زيادى برخورداراند، وقتىكه مشركين ببينند كه مسلمانان سلاح ندارند، بر آنان حمله مىكنند و همه را مىكشند، آنان با مردم مىگفتند: از اين تعداد نفرىكه با پيغمبر رفتهاند، يك نفر هم به مدينه باز نمىگردد، همه بدست مشركين كشته مىشوند، مىخواستند روحيه ديگران را نيز خراب كنند.