دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٣ - ٢/ ١٨ و اين چند نشانه
فرزندانى نابهكارند و سواران حسين عليه السلام بر آنها مىتازند و چنان بر هم پيشى مىجويند كه گويى دو اسب مسابقه اند؛ ژوليده، غبارآلود، گريان و زخم زننده.
هنگامى كه يك تن از آنان گريهكنان پاى بر زمين مىكوبد و مىگويد: در نشستن، پس از امروز، خيرى نيست. خدايا! ما توبهكار، فرو افتادهايم و به تعظيم و احترام، سرمان را خم كرده، به آستانت نهادهايم. آنان، همان نيكانى هستند كه خداوند عز و جل اين گونه توصيفشان كرده است: «خداوند، توبهكاران و پاكان را دوست مىدارد» و پاكان، امثال آنان از خاندان محمّد صلى الله عليه و آله هستند.
و مرد راهبى از نجران، به اجابت نداى امام بر مىخيزد كه نخستين مسيحىِ پاسخگو به امام است و صومعهاش را ويران مىكند و صليب خود را مىشكند و با آزاد شدگان و مردمان ضعيف و سواران، خروج مىكند و با پرچمهاى هدايتشان به سوى نخيله مىروند و همه مردمان [كه يار اويند] از سراسر زمين در فاروق [در كوفه] گرد هم مىآيند كه همان راه آمد و شد امير مؤمنان عليه السلام بوده است، ميان بُرس[١] و رود فرات و آن روز، ميان مشرق و مغرب، سه هزار يهودى و مسيحى كشته مىشوند كه برخى از آنها، خود، يكديگر را مىكشند و آن روز، تأويل اين آيه محقّق مىشود: «و هماره، سخن آنان [حاكم] بود تا چون گياهِ درو شدهاى ساقطشان كرديم» با شمشير و زير سايه شمشير.
و از فرزندان اشهب[٢] فرياد زننده و حرامزادهاى كه با گوشه چشم [متكبّرانه] به مردم نگاه مىكند، بر تخت فرمانروايى مىنشيند و مىگريزند تا با ناز و تكبّر به درخت، پناه بياورند و آن روز، تأويل اين آيه است: «و هنگامى كه عذاب ما را حس كردند، ناگهان از آن مىگريختند. مگريزيد و به آنچه در آن كام مىرانديد و نيز خانههايتان باز گرديد، باشد كه از شما بازخواست كنند» و خانههايشان، همان گنجهايى است كه از دارايىهاى
[١]. برس، جايى ميان كوفه و شهر حلّه و محلّ آثارى از بخت النصر به روزگار حاكميتش بر بابِل است.
[٢]. اشهب، به معناى خاكسترى، كار دشوار، سپاه گران و با جنگافزار فراوان و يا روز پرصاعقه آمده و ممكناست نام قبيلهاى باشد( م).