صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٨ - مصاحبه با خبرنگاران خارجى (وضع اقليتها در ايران- صدور انقلاب)
اساسى هم كه درست كردند، يك جا گفتند كه ملت رأى بدهد و خبرگان را تعيين كنند.
ملت رأى دادند خبرگان را، با رأى بسيار زياد. دو ميليون در تهران براى بعضيشان رأى داده شد. بيشتر يك قدرى. و بعد از اينكه خبرگان آمدند و رأى دادند و اين قانون را تصويب كردند، باز اكتفا نكرديم گفتيم منتشر مىكنيم اين قانون را، مردم ببينند، قشرها ببينند. مىگذاريم به رأى مردم. به رأى گذاشتند، و مردم نود درصد رأى به اين دادند. نه يك كسى به آنها گفت بياييد بزور رأى بدهيد؛ نه يك ديكتاتورى در كار بوده بطور آزاد مردم نود درصدشان، يا يك خورده بيشتر، به اين قانون اساسى رأى دادند. حالا چهار نفر آدم آمده مىخواهند بر تمام شانزده ميليون جمعيت حكومت كنند! ما ديكتاتورى مىكنيم يا شما؟ شما به دمكراسى خودتان عمل مىكنيد، به آن حرفى كه ديگران تو دهنتان انداختند عمل مىكنيد، يا ما كه دو دفعه براى مردم [رأى] قرار مىدهيم؟ همه دنيا يكدفعه است، ما دو دفعه به رأى عمومى مردم قرار مىدهيم. اين ديكتاتورى است؟ شما كه سرنيزه را برداشتيد و تفنگها را كشيديد مىرويد فلان جا تلويزيون آنجا را مىگيريد، [١] مىآيند با شماها بيعت مىكنند و تلويزيون را مىگيرند؛ و- عرض مىكنم كه- آن «چريكهاى فدايى»، همين اشخاصى كه همهتان مىشناسيد چه اشخاصىاند به شما ملحق مىشوند؛ و آن «فرقانى» كه آقاى مطهرى را، خدا رحمتش كند، كشته است، و سرلشكر قرنى را كشته است، و آقاى هاشمى [٢] را تير زده است و خواسته ترور كند، آقاى قاضى [٣] را كشته، آن هم به اينها ملحق شده [...] شما بفهميد چه وضعى است اين.
بدانيد كه چه كسانى هستند با هم مجتمع شدند. آنها هم كه مجتمع شدند يكيش را كه ديديد پروندههاى او در آمده! [٤] باقيش هم كم كم شايد پيدا بشود. ممكن است كه توى اينها هم يكنفر آدم باشد، اما وضع اين طورى است. اگر من نبودم، [اسم] جمهورى
[١] اشغال راديو تلويزيون تبريز
[٢] آقاى اكبر هاشمى رفسنجانى
[٣] آقاى قاضى طباطبايى
[٤] شيخ عز الدين حسينى.