صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٦ - قيام بزرگ ١٥ خرداد
ما مىرفتيم و خط قطار عبور مىكرد، از اين اطراف، اين بچهها، اين سر برهنهها، اين پابرهنهها هجوم مىآوردند كه يك چيز بگيرند از ما. آنجايى بود كه مخزن نفتشان زير پايشان بود و داشت مىرفت جاى ديگر. مخازن را دادند به غير و عوضش براى امريكا، مىگويند اين آخر ديگر امريكا بود همه چيز. انگلستان در اينجا ديگر خيلى [منافع] نداشت، امريكا جلو بود. مخازن را دادند به خارج و امريكا چيزى كه به ملت ما داد پايگاههايى بود كه براى خودش درست كرد. يعنى هم پول، هم نفت را گرفت. هم پولش را به صورت پايگاه درست كردن براى خودش داد. يك چنين ابتلايى براى ملت ما پيدا شد. از آن طرف قراردادهاى سنگين كه هيچ به نفع ملت نبود و ملت را تحت سيطره آنها قرار دادند. همين چيزها بود. اين ملت به تنگ آمده است. مردم به تنگ آمدند. يك چنين حياتى كه يا بايد تو حبس صرف بشود يا بايد در تبعيدات از دستشان، حياتشان برود. يا اگر بيرون هم هستند بيرونى نبود. همه آن حبس بود. مأمورين هميشه مراقب بودند كه يكى يك كلمه صحبت نكند. اگر مثل شمايى مىآمد در ايران امكان نداشت يك مصاحبهاى و لو چند كلمهاى راجع به اين امور صحبتى بكنيم. نه براى شما، نه براى هيچ كس.
قيام بزرگ ١٥ خرداد
مردم به تنگ آمدند. منتظر اين بودند كه يك صدايى بلند بشود، دنبالش بروند.
در ١٥ خرداد، جلوى ١٥ خرداد، يك چنين صدايى درآمد. از قم شروع شد. از قم علماى قم شروع كردند به اينكه يك مخالفتى بكنند. مخالفت كردند و صحبتها ... شد تا اينكه منتهى شد به ١٥ خرداد، ١٥ خرداد يك قيام بسيار بزرگى شد. آنها هم يك كشتار بسيار بزرگى كردند. من كه در حبس بودم ولى وقتى كه آمدم، بيرون را اطلاعى خيلى از آن نداشتم. هيچ اطلاعى نداشتم وقتى بيرون آمدم و بعدش هم يك مدتى در حصر بودم و در يك منزلى حبس بودم. منتها خوب فرق داشت به آن حبس. آنجا به من رساندند كه پانزده هزار آدم را كشتند. حالا چقدر هم گرفتند، خدا مىداند، نمىدانم. مردم به يك