صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٣ - دوستان غافل و دشمنان عاقل
مملكتى همه به جان هم بيفتند، هر قشرى بخواهد ديگرى را بكوبد، هر طايفهاى براى خودش بكشد و ديگرى را از بين ببرد، يك همچو مملكتى در خارج منعكس مىشود كه اين اين طورى قابل بقا نيست، بايد يك كارى كرد كه با دلسوزى هم بيايند جلو، كه بايد، بايد اين نظم ايجاد بشود. اينها محتاج به قَيِّمند. دشمنهاى ما دنبال اين مسأله هستند و دوستان ما غافل از اين.
بيدار كنيد مردم را! به مردم بفهمانيد، مسأله را بگوييد. خواهرها به خواهرها بگويند، به برادرها بگويند. برادرها به خواهرها بگويند. به برادرها بگويند. مسأله اين است. امروز مصيبت ما اين است. امروز كه مىخواهند اين مملكت را معرفى كنند به اينكه اينها قابل اينكه آزاد باشند، قابليت را ندارند. من اين را قبلًا هم گفته بودم، آقاى كارتر در پاريس كه ما بوديم و اين اواخرى كه در ايران ديگر خيلى پيشرفت مىكردند، در يكى از فرمايشاتشان فرمودند كه اينها بهشان زيادى آزادى داده شده! اين يك حرف موذيانه بود كه مىخواست بگويد اينها قابل اين نيستند كه آزاد بشوند. اينها بايد اختناق برايشان باشد. حق مىداد به شاه كه بايد شاه اينها را مهار كند! اگر اين مهار را بردارد به هم مىريزد. اين حرفى بود كه آن وقت مىزد. همين تعقيب دارد مىشود. عملًا تعقيب مىشود. همين معنا را مىخواهند در دنيا منعكس كنند كه يك كشورى هست كه اساسى اصلًا ندارد. قانون ندارد اين كشور. هر كس به هر كس تعدى كند يك دادگاهى نيست جلويش را بگيرد. سرباز از بالاترى، از درجهدار، درجهدار از افسر، افسر از بالاتر اطاعت نمىكند. هرج و مرج است. مردم از دولتشان اطاعت نمىكنند. ادارات از رئيس ادارهشان اطاعت نمىكنند. يك مملكت اين طورى قَيم مىخواهد. خودشان نمىتوانند اداره كنند خودشان را. اين برنامهاى است كه براى ما به حسب احتمال و شواهد ريخته شده است و ما از آن غافل هستيم.
اينهايى كه مىآيند در هر جا ناراحتيها را به گوش ما مىخوانند، اينها غافلند از اينكه الآن ما آن ناراحتى بزرگ را بايد علاج كنيم. يك مريضى كه مبتلا به سرطان است اگر طبيب بالاى سرش بيايد و برود سراغ اينكه دستش يك قدرى زبر است اين را علاج