صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٢ - عالَم، محضر خداست
انداخت، هياهو راه انداخت، اين به طرف خودش بكشد، او به طرف خودش بكشد، اين از ايمان معلوم مىشود كه حظ صحيح نبرده است. اين كه بايد ايمان در قلب اين تأثير بكند، نكرده است.
ايمان راستين، باورمندى قلبى
ايمان فقط اين نيست كه ما اعتقاد داشته باشيم كه خدايى هست و پيغمبرى هست و چه، نه، ايمان يك مسئلهاى بالاتر از اين است. اين معانى را كه انسان ادراك كرده به عقلش، بايد با مجاهدات به قلبش برساند كه قلبش آگاه بشود، بيابد مطلب را. خيلى چيزهاست كه انسان به برهان مىداند كه فلان قضيه فلان طور است يا فلان طور نيست.
لكن چون ايمان نيامده است، تأثير نمىكند. مثلًا نوع مردم اين طور هستند كه در يك شب تاريكى، اگر يك مردهاى در محلى باشد پيش او مىترسند بخوابند، و همه هم عقيدهشان اين است كه مرده هيچ اثرى ندارد. هيچ كارى از او نمىآيد. عقلشان مىگويد كه مرده است. اين مرده حس و حركت ندارد تا بتواند به من ضرر بزند. عقل اين را مىگويد. لكن اين مطلب به قلب نرسيده. مرده شورها به قلبشان رسيده. مرده شورها به واسطه تكرارى كه كردهاند، عمل تكرار شده، به واسطه تكرار، آنها پيش مرده مىخوابند. هيچ برايشان چيزى نيست. اين فرق ما بين ادراك عقلى و ايمان است. ادراك عقلى [كه] آدم مىكند تأثير در آدم ندارد. تا ايمان نباشد، مسئله عقلى را قلبش نفهميده باشد، باورش نيامده باشد، آن مسئله عقلى تأثيرش كم است.
عالَم، محضر خداست
ايمان عبارت از اين است كه آن مسائلى را كه شما با عقلتان ادراك كردهايد قلبتان هم به آن آگاه بشود. باورش بيايد. اين محتاج به يك مجاهدهاى است تا به قلب شما [، برسد]. بفهميد كه همه عالم محضر خداست. محضر خداست. ما الآن در محضر خدا نشستهايم. اگر قلب ما اين معنا را ادراك بكند كه ما الآن در محضر خدا هستيم، همين مجلس محضر خداست، اين را اگر- ايمان انسان بر آن راه پيدا نيست- مؤمن بشود انسان