صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥١ - طرحهاى اسلام براى همه ابعاد انسانى
مهار، يك راهى كه بايد بروند و اين قوا مخالف با آن هستند آن راه را ببرند، راه مىبرند براى رسيدن به آن مقصد اعلا. اين كار انبياست، مع الأسف اين كارى كه انبيا مىخواستند بكنند و هميشه هم دنبالش بودند، كم موفق مىشدند. موانع زياد بود براى اينكه انسان به حسب طبع خودش مايل به شهوات و شهوت، غضب و شيطنت و اين مسائل است. و آنهايى كه مىخواهند مخالفت با اين بكنند اين را مهارش كنند، مبتلاى به يك مخالفتهايى، مبتلاى به يك موانعى مىشوند كه موفق نمىشوند به آن. كم موفق شدند، لكن مع ذلك هر چه كه سلامت در دنيا هست و بركت هست، باز از همين كوشش انبياست كه كوشش كردند تا آن حدودى كه توانستند، تا آن حدودى كه شعاع تعليماتشان رسيده است، تا آن حدود توانستند، تا يك حدودى محدود كنند، مطلقاً مشكل بوده است و كم رسيدند. لكن باز هر چه خوبى هست از آنهاست كه اگر انبيا را از روى بشر منها كنند، اسقاط كنند، آن وقت خواهيد ديد چه خبر است، دنيا چه خواهد شد. اين انبيا بودند كه مردم را محدود كردند و تا يك حدودى موفق شدند و تا يك حدودى اين بركت و خيرى كه در عالَم هست از بركت آنهاست.
طرحهاى اسلام براى همه ابعاد انسانى
اسلام كه همه جهات، همه بُعدهاى انسان را در نظر گرفته است و براى همه بعدها طرح دارد، قانون دارد، منحصر به غيب تنها نيست. منحصر به شهادت تنها نيست.
همان طورى كه خود انسان منحصر به يك بعد خاصى نيست. اسلام هم آمده است اين انسان را درستش كند و بسازد و همه بعدهايش را، نه يك بعد فقط. نه همان بعد روحانى تنها، كه غفلت كند از اين جهات طبيعت، و نه فقط بعد طبيعت كه اكتفا به اين كند از آن.
اين وسيله است، اين مقصد. لكن اين وسيله را مأمور بودند كه اصلاح كنند تا وسيله بتواند باشد. اسلام مع الأسف بعد از صدر اول يك مدت كمى، ديديد در تاريخ كه بنى اميه با اسلام چه كردند و بنى العباس. و بعد هم كه اسلام توسعه پيدا كرد و افتاد به دست ايرانىها و سلاطين با اسلام چه كردند؟ اصلًا مسخ كردند، يك چيز ديگرش كردند. بنى اميه اسلام