صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٧ - انگيزه شهادت طلبى و انقلابآفرينى
حالى درآمدند كه ديگر برايشان زندگى يك چيزى نبود كه خيلى دنبالش بروند. زندگى اين بود كه با اشرار بايد زندگى كنند. زندگى با اشرار يك زندگى صحيحى نيست. زندگى كه پدر فرزندش را مىبيند گرفتار است. فرزند پدرش را مىبيند گرفتار است. زن شوهرش را مىبيند گرفتار هست. و هكذا يك زندگى سختى براى مردم شده بود. دنبال اين بودند كه يك جرقهاى بلند بشود و تعقيب كنند. ١٥ خرداد آن جرقهاى كه قبلش پيدا شد و ١٥ خرداد را به وجود آورد و آنها ١٥ خرداد را هم شكستند. لكن ملت آن طور نشد كه يك شكست تا آخر بخورد. ملت در صدد بود. همين طور كم و زياد [در حال مبارزه] بود، تا حوادثى پيدا شد كه اين حوادث از دو سال پيش از اين تقريباً تا حالا يك حوادثى دنبال هم [پيوسته] پيدا شد.
انگيزه شهادت طلبى و انقلابآفرينى
مردم هم مستعد بودند. از حكومت ناراضى، از زندگى به تنگ آمده بودند، و يك تحول روحى هم كه خدا به آنها داد و آن اين بود كه در اين آخر يكجور تحولى پيدا شده بود كه حالا هم باز يك مقدارىاش هست و آن اينكه مثل همان كسانى كه در صدر اسلام بودند. اينها آرزوى شهادت مىكردند. الآن هم شما وقتى كه مىبينيد توى اين جمعيتها كفن پوشيدند كه ما براى شهادت حاضريم. مادرهايى كه بچهشان را از دست دادند يكى- دوتا را، مىآيند پيش من مىگويند كه شما دعا كنيد، اين يكى- دوتا هم كه داريم اينها هم شهيد بشوند. مكرر اين جوانها، زن و مرد جوان از من مىخواهند كه من دعا كنم آنها هم شهيد بشوند. اين يك تحول روحى بود كه به دست خدا و به اراده خدا حاصل شد براى ملت. و اجتماعى كه در يك امر كردند، براى اينكه ناراضى همه بودند.
اين نكرده بود، يك قشرى را راضى نگه دارد. فقط آن ردههاى بالاى ارتش و قواى انتظامى، باقى را ديگر به هيچ نمىگرفتند، نه ادارات و نه ارتش. آن ردههاى پايين، نه مردم و نه بازار و نه مسجد و نه روحانيت و نه دانشگاه، هيچ يك را به حساب نمىآوردند اينها. چيزى نمىدانستند اينها را. و بزرگتر خطاى اينها همين بود كه ملت را