صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٤ - ظلم ستيزى و عدالتگسترى
رسالت پيامبران، نجات انسانها
زمان رسول اللَّه سيزده سالى كه در مدينه بودند هيچ سالى بىجنگ نبود. همهاش جنگ بود. جنگ نه جنگى كه اين حكومتها مىكنند. براى رساندن مردم به سعادت.
پيغمبرها مىبينند كه مردم غرق دارند مىشوند؛ غرق در آتش مىشوند. آنها مىبينند آن ظلمتهايى كه به ماها احاطه كرده است، و آن چيزهايى كه ما را دارد مىكشد طرف چاه ويل؛ جهنم. آمدهاند كه ماها را نجات بدهند. با موعظه نجات بدهند. با زور نجات بدهند.
پيغمبر اكرم- در يك جايى نقل است كه- ديدند كه يك عدهاى را اسير كردهاند و دارند مىآورند.- اين طور هست كه- فرمود من بايد با غل و زنجير اينها را به بهشت ببرم.
پيغمبرها آمدند كه مردم را هدايت كنند. نيامدند جهانگيرى كنند. نيامدند كه سلطنت كنند. نيامدند كه يك قدرتمندى كنند. همه قدرتهايشان را روى هم مىگذارند كه نجات بدهند اين انسانى كه بايد يك موجود الهى باشد. يك موجود ملكوتى باشد، و حالا از حيوان پستتر شده است. آنها براى اين خدمت آمدهاند. براى خدمت به انسان آمدهاند.
انسان اصلش بحث آنهاست، و ساختن انسان بحث آنهاست. ديگر رژيمها اصلًا به اين مطلب توجهى ندارند، و نمىدانند قصه چيست. نمىفهمند اينجا را. آنها همان جهات حيوانى را تقويت مىكنند. جهت سبعى [١] را تقويت مىكنند. آدمخورى را، آدمكشى را. انبيا مىخواهند مردم را از اين ظلمتها، از اين گرفتاريها، از اين ظلمها، از اين ستمگريها بيرون بياورند.
ظلم ستيزى و عدالتگسترى
كوشششان اين است. كوشش همه مردم بايد اين باشد كه زير بار ظلم نروند. همان طورى كه ظلم حرام است، زير بار ظلم رفتن هم حرام است. مظلوم شدن غير زير بار ظلم رفتن است. آدم بايد تا آنجا كه قدرت دارد زير بار ظلم نرود. يك وقت زور است ديگر،
[١] درندگى.