صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٣٨ - بن بست مداخله نظامى و محاصره اقتصادى در ايران
وقتى، در آن وقتى كه فرض كنيد، يك سرسختى مىخواستند نشان بدهند، يك چيزى كه در سرحدات و قبل از سرحدات واقع مىشد، اين كافى بود براى اينكه در مركز اينها ديگر دست بردارند از مخالفت و موافقت كنند و تسليم بشوند. اينها چيزهايى بود كه اينها با بوق و كرنا، با راديوها، با تبليغات، تبليغاتى كه بسياريش هم در خود كشورها بود، يعنى، عمال آنها، در خود اين كشورها تبليغات مىكردند بر ضد خود كشور.
بزرگنماييها و افسانهسراييها
اينها به مردم همچو بزرگ نشان داده بودند مسائل را كه مردم خيال مىكردند كه اگر الآن يك حرفى بزنيم، يكدفعه چتربازهاى امريكا مىآيند مىريزند و ايران را خراب مىكنند. در همين قضيه، اين را كراراً براى ما آمدند گفتند كه؛ مىنوشتند، از خارج هم مىنوشتند كه چتربازها بناست كه از آن بالا بيايند بالاى سر سفارت. از آن بالا يك دوايى بريزند و بيهوش كنند همه را و بيايند پايين و همه را ببرند، و در قم هم مىخواهند بيايند و شما را بربايند. حتى بعضيها آمده بودند به من مىگفتند كه شما نمانيد اينجا شب. خوب، آقا اين شعر است كه اينها مىگويند. اين حرفهايى است كه در كتاب «حسين كرد» [١] مىنوشتند. اين حرف است كه مىزنند. و الّا «چتربازها مىآيند و همه را بيهوش مىكنند» اين همان حرفهايى بود كه «يك دوا مىزدند، همه چيزها بيهوش مىشدند» حرفهايى كه در «الف ليل» [٢] مىگويند. مىخواستند اين طورى ما را مثل سابق كه از اين حرفها ترس داشتند، اين طورى ملت ما را بترسانند. غافل از اينكه مسائل اين نيست. اصلًا مداخله نظامى ديگر حالا در دنيا اصلًا شكست خورده است. صحبتش هم شكست خورده. اينها به اعتبار اينكه ما را در افكار باز عقبمانده مىدانستند اين حرفها را مىزدند.
بن بست مداخله نظامى و محاصره اقتصادى در ايران
بعد هم حالا مىگويند كه وقتى كه در امريكا رأىگيرى كردند- حالا به آن اندازهاى
[١] كتاب داستان، نويسنده آن در تشريح پهلوانى يك شخص تا آن حد تطويل كلام نموده و اغراق كرده كه اين اغراق و تطويل به صورت ضرب المثل درآمده است. و هر موضوع موهومى را با داستان اين كتاب مقايسه مىكنند
[٢] كتاب «الف ليله و ليله» يا «هزار و يك شب» كه مشتمل بر هزار و يك داستان است.