صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٢٥ - پيشتازى آذربايجان، در نهضتها
اين جمهورى اسلامى در ايران تحقق پيدا نكند، و لهذا ديديد كه از آراى مردم جلوگيرى مىكردند. يك دستهاى بعضى صندوقها را آتش زدند. با اسلحه جلوگيرى كردند از رأى دادن بعض جاها. و بعد هم قدم به قدم با جمهورى اسلامى مخالفت كردند.
و حالا هم مخالفاند. مطلبشان معلوم است كه اين است و چرا اين طور است. آن هم باز معلوم است. براى اينكه اين اشخاص از ريشههاى آنها هستند و همدست با آنها هستند آنها از اسلام ضربه ديدند. سيلى خوردند از اسلام. نمىخواهند كه اسلام در خارج تحقق پيدا بكند. لكن مرز خودشان را معين نمىكنند كه ما كى هستيم. ما چه جور اشخاصى هستيم. از اين جهت اين خطر براى آذربايجان هست كه در خارج بگويند آذربايجان اين طورى است. و اين را بايد جوانهاى آذربايجان، آقايان از آذربايجان كارى بكنند كه اين خطر مخالفت آذربايجان با اسلام برداشته بشود.
پيشتازى آذربايجان، در نهضتها
آذربايجانى هميشه طرفدار اسلام بوده، و در هر قضيهاى كه پيش آمده پيشقدم بوده است. براى رفع ظلم پيشقدم بوده است. آذربايجانى كه در صدر مشروطيت «ستارخان و باقر خان [١] اش» آن زحمات را كشيد. بعد خيابانى [٢] آن كارها را كرد. در زمان ما از آذربايجان قيام شد بر ضد رضا خان. مرحوم آميرزا صادق آقا [٣]، مرحوم انگجى [٤] و بعضى ديگر از علماى آذربايجان قيام كردند. تبعيد شدند. مدتها تبعيد بودند در خارج.
شايد در سنقر بود يا در سقز بود، يك همچو جايى. آذربايجان هميشه در صف اول واقع
[١] ستارخان (سردار ملى) و باقر خان (سالار ملى) دو تن از مبارزان مشهور در عهد مشروطيت
[٢] شيخ محمد خيابانى از روحانيون مبارز در عهد مشروطيت. او سرانجام همراه عده ديگرى از روحانيون مبارز توسط مستبدين به شهادت رسيد
[٣] آميرزا صادق آقا، فقيه بزرگ و مرجع تقليد مردم آذربايجان در تبريز سكونت داشت. او به دستور رضا خان به قم تبعيد شد و تا پايان عمر در اين شهر به سر برد وى به اتفاق عده ديگرى از روحانيون تبريز عليه خودكامگيهاى رضا خان به مبارزه برخاست
[٤] ميرزا ابو الحسن انگجى (١٢٨٢- ١٣٥٧ ق) از فقها و مراجع تقليد تبريز. وى نيز به خاطر مخالفت با برنامههاى استبدادى رضا خان در سال ١٣٥٣ ه. ق. توقيف و به سنندج و سپس به قم تبعيد شد. وى در تبريز درگذشت.