صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٣٥
تهى كردند از آن واقعيتى كه بايد داشته باشند. و خدا خواست كه به داد اين مملكت رسيد، به داد اين كشور رسيد. اگر يك چند سال ديگر ادامه پيدا مىكرد اين خيانتها و جنايتها، ديگر معلوم نبود كه بشود اصلاحش كرد. خدا خواست. يك بارقه الهى بود. اين يك هديه الهى بود اين براى ملت ما كه خواست كه اين ملت را برگرداند از آن حالهايى كه داشت به يك حال ديگرى، بيدارشان كرد. يكدفعه ما ديديم سرتاسر كشور بيدار شدند، و همه هم، آنهايى كه آن وقت از پاسبان مىترسيدند حالا از تانك نترسيدند.
آنهايى كه از باتوم مىترسيدند از مسلسل ديگر نترسيدند. اينها يك مسائل غيبى است، الهى است. دلهايتان را به آن مبدأ قدرت متصل كنيد. گمان نكنيد كه ما خودمان چيزى هستيم. از اين وابستگيهاى دنيايى بيرون برويد و وابسته كنيد خودتان را به آن مبدأ قدرت. قطرهها خودتان را به دريا برسانيد. ماها قطرهايم، از قطره هم كمتر. اما اگر متصل بشويم به آن دريا، كار ازمان خيلى مىآيد. خدا با جماعتهاست. ايران بايد همه مشغول كار بشوند تا نجات پيدا بكنند. كشور خودتان را نجات بدهيد.
آذربايجان، سنگر دلير مردان
من متأسف مىشوم از اينكه مىبينم در محيط آذربايجان كه محيطى بوده است كه هميشه طرفدار اسلام، هميشه طرفدار استقلال كشور، يك اشخاصى پيدا بشوند، يك ريشههاى فاسدى پيدا بشوند كه بخواهند بدنام كنند آذربايجان را. اين اهميت داشته باشد پيشتان. شما سرفراز در ايران و در دنيا بوديد. براى اينكه همه توطئههايى كه واقع مىشد، مىشكستيد. شما در صف اول بوديد در مشروطه، و در بعد از مشروطه در صف اول مجاهده بوديد. شما مجاهدين خيلى داريد. شما خيابانى [١] داريد و ستارخان [٢] داريد و باقر خان [٣] داريد، و علما داريد. مرحوم آقا ميرزا صادق آقا [٤] از مجاهدين بود و
[١] شيخ محمد خيابانى از روحانيون مبارز در عهد مشروطيت. او سرانجام همراه عده ديگرى از روحانيون مبارز توسط مستبدين به شهادت رسيد
[٢] ستارخان (سردار ملى) مبارز مشهور در عهد مشروطيت. او سرانجام به دست منور الفكرهاى فراماسونرى مجروح و زمينگير شد
[٣] باقر خان (سالار ملى) مبارز مشهور در عهد مشروطيت. او سرانجام به دست روشنفكرانى كه مىخواستند نهضت مشروطه را به بيراهه بكشانند به شهادت رسيد
[٤] آيت اللَّه آقا ميرزا صادق آقا، فقيه بزرگ و مرجع تقليد مردم آذربايجان در تبريز سكونت داشت. او به دستور رضا خان به قم تبعيد شد و تا پايان عمر در اين شهر به سر برد. وى به اتفاق عده ديگرى از روحانيون تبريز عليه خودكامگيهاى رضا خان به مبارزه برخاست.