صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٣٩ - انحطاط ارزش انسانيت
كه خودشان مىدانند- امروز يا ديشب بود كه، پنجاه و پنج [درصد] از جمعيت امريكا با مداخله نظامى مخالفاند. يك غلطى از اول مىكنند، بعد مىخواهند عذرش را بخواهند. حالا مىگويند ملت ما مخالف است. خوب ملت آنها موافق باشد بسم اللَّه. مگر مىشود حالا در دنيا يك همچو كارهايى را كرد. اين حرفها مال سابق بود، نه مال حالا.
حالا دنيا يك چيز ديگر شده. حالا اگر صداى اينها درآيد در آنجا، شرق منفجر مىشود.
نه شرق تنها، غرب هم منفجر مىشود. مگر مىشود حالا از اين كارها كرد. بعد حالا از آنجا دست بردارند. نه مداخله نظامى نه از باب اينكه، مثلًا فرض كنيد، خوب ملت هم با آن موافق نيست. حتى گفته بودند كه اينها مىگويند كه اگر اينها را هم بكشند، مداخله نظامى نبايد بشود. اگر اين جاسوسها را بكشند هم، مداخله نظامى نباشد. خوب، اگر يك همچو حرفى راست باشد معلوم مىشود كه آنها به عقل آمدهاند كه پنجاه نفر آدم جاسوس را فرضاً كشته- كه بنا ندارند حالا اينها را بكشند- پنجاه نفر را بكشند اسهل است از اينكه يك مملكتى، چند تا مملكت، خود امريكا به خاك و خون كشيده بشود. اين معلوم مىشود يك خردهاى به عقل آمدهاند. از اول هم معلوم نبود كه اين خيالها باشد.
حالا ديگر چسبيدهاند به اينكه «ما خير، محاصره اقتصادى مىكنيم» بسم اللَّه، محاصره اقتصادى بكنيد ببينيم چه مىكنيد. اينها حرف است. محاصره! مگر دنيا تابع آقاى كارتر [است؟] مگر همه دنيا مىخواهند زحمت بكشند كه آقاى كارتر بشود رئيس جمهور! سران كه مىشناسند هم [ديگر] را. سران ممالك هم [ديگر] را مىشناسند كه از چه قماشى هستند. مىدانند كه قضيه، قضيه ملت نيست. قضيه، قضيه اين است كه من مىخواهم چه بشوم. او مىخواهد رئيس جمهور كجا بشود. او مىخواهد رئيس جمهور كجا بشود. اينها كه هم را مىشناسند. مىدانند كه مسأله، مسئله اين نيست كه براى پنجاه تا، مثلًا جاسوس، خيلى دلشان سوخته. يا براى فرض كنيد، چه.
انحطاط ارزش انسانيت
اين را من كراراً گفتهام، ما در فرانسه كه بوديم يك نفر از اشخاصى كه مىگفتند كه