صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٣٧ - شكسته شدن قدرت افسانهاى ابرقدرتها
ملت ما، به طورى كه به خودشان حق نمىدادند، اگر يك پاسبانى مىآمد مىخواست يك چيزى تحميل كند، به خودشان حق نمىدادند كه در مقابلش يك كلمهاى بگويند.
سكوت پرده انداخته بود، سايه انداخته بود به سر ملت ما. اين معنا كم كم شكسته شد.
اها درآمد. نهضت شما آن را شكست. و نهضت شما الآن اين معنا را هم شكست در دنيا كه نمىشود در مقابل امريكا [ايستاد] اول قدم اين است كه انسان «مىشود» و «نمىشود» را ارزيابى كند.
شكسته شدن قدرت افسانهاى ابرقدرتها
اول قدم هر مبارزهاى ارزيابى اين است كه در اين مبارزه مىشود يا نمىشود، و شما ثابت كرديد كه نه «مىشود». مىشود با امريكا هم طرف شد. مىشود كه لانه جاسوسى امريكا را هم تصرف كرد. مىشود جاسوسهاى امريكايى را هم گرفت و نگه داشت، و حفظ كرد. شما اين را ثابت كرديد به دنيا. آن عظمتى كه از آنها به واسطه تبليغات زيادى كه داشتند، در دنيا سايه افكنده بود كه ابرقدرت است، و كسى حق حرف زدن ندارد آن شكست. معلوم شد نه، ملتها مىتوانند فرياد بزنند. مىتوانند مرگ بر كارتر بگويند. فرياد هم الآن دارند مىزنند. نه اينجا جاهاى ديگر هم. هندوستان هم همين است. پاكستان هم همين است. عراق هم همين است. كويت هم همين است. ممالك خودشان هم. ممالك غربى هم همين است. امريكا هم همين است. امريكايى كه [مرتب] مىگفت ما با قدرت نظامىايم. [دايماً] ما را مىترساند، اينها دنبال همان بودند كه سابق انجام مىدادند. سابق چنانچه يك كلمهاى فرض كنيد كه در يك روزنامهاى از ايران واقع مىشد بر ضد انگلستان يا بر ضد امريكا، با يك كلمهاى كه آنها به محمد رضا مىگفتند كه فضولى موقوف، جلويش را اينجا مىگرفت. اگر يك كارى مىخواستند انجام بدهند، مثلًا مجلس شوراى استعمارى غلط، همچو كه كشتى انگلستان مىآمد طرف ايران مسأله ختم بود با همان حركتش. همچو كه اطلاع مىرسيد كه كشتى انگلستان راه افتاده از آنجا به كجا، اينجا ديگر بايد حتماً تسليم شد. قراردادى اگر مىخواستند ببندند و اينها يك