صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢ - ممانعت ولايت فقيه از ايجاد ديكتاتورى
رسيد.
جانشينان پيامبر و امامان
و بعد از رسول اكرم كسى افضل از او در هيچ معنايى نيست و نخواهد بود. لكن در مراتب بعد هم كه بايد اين امّت هدايت بشود، پيغمبر اكرم كه از دنيا مىخواست تشريف ببرد، تعيين جانشين و جانشينها را تا زمان غيبت كرد، و همان جانشينها، تعيين امام امّت را هم كردند، به طور كلّى اين امّت را به خود وانگذاشتند كه متحير باشند، براى آنها امام تعيين كردند، رهبر تعيين كردند. تا ائمه هُدى- سلام اللَّه عليهم- بودند، آنها بودند و بعد فُقَها؛ آنهايى كه متعهدند، آنهايى كه اسلامشناساند، آنهايى كه زهد دارند؛ زاهدند، آنهايى كه اعراض از دنيا دارند، آنهايى كه توجه به زَرق و بَرق دنيا ندارند، آنهايى كه دلسوزند براى ملت، آنهايى كه ملت را مثل فرزندهاى خودشان مىدانند؛ آنها را تعيين كردند براى پاسدارى از اين امّت.
ممانعت ولايت فقيه از ايجاد ديكتاتورى
مع الأسف اشخاصى كه اطلاع ندارند بر وضعيت برنامههاى اسلام، گمان مىكنند كه اگر چنانچه «ولايت فقيه» در قانون اساسى بگذرد، اين اسباب ديكتاتورى مىشود. در صورتى كه ولايت فقيه هست كه جلو ديكتاتورى را مىگيرد. اگر ولايت فقيه نباشد، ديكتاتورى مىشود. آن كه جلو مىگيرد از اينكه رئيس جمهور ديكتاتورى نكند، آن كه جلو مىگيرد از اينكه رئيس ارتش ديكتاتورى نكند، رئيس ژاندارمرى ديكتاتورى نكند، رئيس شهربانى ديكتاتورى نكند، نخست وزير ديكتاتورى نكند؛ آن فقيه است.
آن فقيهى كه براى امّت تعيين شده است، و امام امّت قرار داده شده است، آن است كه مىخواهد اين ديكتاتوريها را بشكند و همه را به زير بيْرَق اسلام و حكومت قانون بياورد. اسلام، حكومتش حكومت قانون است؛ يعنى قانون الهى، قانون قرآن و سُنَّت است. و حكومت، حكومتِ تابع قانون است؛ يعنى خود پيغمبر هم تابع قانون، خود امير المؤمنين هم تابع قانون، تخلّف از قانون يك قدم نمىكردند و نمىتوانستند بكنند.