صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٩ - نقهاى روشنفكرى
كه يك رژيم عدل است. البته نه اينكه مىدانيم، خوب ما كه اسلام را نمىدانيم واقعاً، رژيم عدل است مىدانيم. اين عدالت است در آن حكامى كه در صدر اسلام بودند. مثل على بن ابي طالب فهميديم چكاره است، چه مىكند. و جمهورى هم معنايش را مىفهميم كه بايد ملت رأى بدهند. اينها را قبول داريم. اما آن دمكراتيكش را، حتى پهلوى اسلامش بگذاريد، ما قبول نداريم. علاوه من اين را در يكى از حرفهايم گفتم كه اينكه ما قبول نداريم براى اينكه اين اهانت به اسلام است. شما اين را پهلويش مىگذاريد معنايش اين است كه اسلام دمكراتيك نيست. و حال آنكه از همه دمكراسيها بالاتر است اسلام. از اين جهت ما اين را قبول نمىكنيم. اصلًا شما پهلوى اين بگذاريد، مثل اين است كه بگوييد كه جمهورى اسلامى عدالتى. اين توهين به اسلام است براى اينكه عدالت متن اسلام است. از اين جهت اين را هم ملت ما قبول نكردند.
نقهاى روشنفكرى
و اصحاب قلم و روشنفكرها- بعضى از آنها- اينها جديت داشتند به اينكه اين كلمه اسلام نباشد. و ما اين طور فهميديم كه چون از اسلام ضربه ديدند مىخواهند اين نباشد.
خوب، همه قدرتها ديدند كه اين نفت اينجا، حالا از دستشان گرفته شده عجالتاً و اين را چه كسى گرفته است؟ اين را اين ملتى كه داد مىزند اسلام، پس اين اسلامش را حذف بكنيم هر چه كه باشد اين دعوا هم ديگر ندارد. ديگر پشتوانه ملت ندارد. مىخواستند پشتوانه را از اين جمهورى بگيرند. پشتوانه يك حكومتى ملت است. اگر يك ملتى پشتوانه حكومتى نباشد اين حكومت نمىتواند درست بشود. اين نمىتواند برقرار باشد.
آنها مىخواستند اين مطلب را بگيرند از دست، از اين جهت اصرار به اين داشتند. حالا هم اصرار دارند، چنين از اول [دائما] اصرار، اصرار، حالا هم اصرار دارند. منتها به صورتى ديگر. «قانون اساسى يك قانون ملى نيست، اين قانون اساسى اشكالات دارد»!! يك مطلبى كه خود ملت، وكلا تعيين كرده و گذراندند و بعد هم خود ملت به آن رأى دادند، يك اقليتى كه ما سرانشان را مىشناسيم و سر و تهشان را اطلاع برايشان داريم؛