صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٣ - رضا خان و مأموريتهاى او
اسلام را بر ضد اسلام. شروع كرد به كارهايى كه مسلمانها از آنها خوششان مىآمد.
خوب، در ايران از باب اينكه قضيه سيد الشهدا- سلام اللَّه عليه- خيلى اهميت دارد، اين روى آن نقطه خيلى پافشارى مىكرد. خودش روضه مىگرفت و در تكايايى كه روضهها بودند پاى برهنه مىگفتند مىرود آنجاها. تكايا مىرود و مردم را گول زد به همين حربه كه مردم به آن توجه داشتند كه اين را مىخواستند. لكن او بر ضد مردم مىخواست درست كند. تا مدتى اين طور بود، تا اينكه حكومتش مستقر شد. حكومتش كه مستقر شد، شروع كرد به آن چيزهايى كه به او، حالا يا تعليم شده بود يا خودش مثلًا مىخواست.
تعليم شده بود. يك مقدارىاش هم از آتاتورك گرفت. با حربه الحاد خودش پيش آمد و اول چيزى را كه در نظر گرفت اين بود كه آثار اسلام را در ايران از بين ببرد. آثار اسلام را چطور بايد از بين ببرد! يكى اينكه اينى كه همه ملت به آن توجه دارند اين را ببرد از دست، از دستشان بگيرد. اين مجالسى كه مجالس روضه سيد الشهدا بود كه پيش ملت آن قدر اهميت دارد و آن قدر مربى هست و آن قدر تربيت كرده است مردم را، اين را [از] دستشان بگيرد.
تمام روضههاى ايران را قدغن كرد. در هيچ جاى ايران يك كسى نمىتوانست يك روضهاى كه چند نفر محدود حتى باشند نمىتوانستند كه يك چنين مجلسى درست كنند. در همين قم كه- خوب- مركز روحانيت بود آن وقت و حالا، در همين قم مجلس روضه نبود. اگر بود بين الطلوعين تمام بايد بشود، قبل از اذان صبح يك عده كمى- چهار تا، پنج تا، ده تا- مىرفتند و يك صحبتى مىكردند و يك ذكر مصيبتى مىكردند و اول اذان يا يك قدرى بعد از اذان بايد متفرق بشوند. آنها هم حتى مفتّشينى كه آنها داشتند و اشخاصى كه دنبال اينها بودند جاسوسهاشان اطلاع مىدادند، اين را هم تمام مىكرد. و از آن بالاتر كه اساس را تقريباً به هم مىزد، اين بود كه روحانيت را از بين ببرد.
شروع كرد راجع به مخالفت با روحانيت، و اين كه عمامههاى روحانيون را بردارند و كسى حق ندارد عمامه داشته باشد. حتى بعضىشان مىگفتند كه در تمام ايران بيش از شش نفر نبايد عمامه داشته باشند! و اين را هم دروغ مىگفتند- اصلًا نمىخواستند باشد.