صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٩ - مصاحبه با خبرنگاران خارجى (وضع اقليتها در ايران- صدور انقلاب)
اسلامى رويش نمىگذاشتند. اينها همانى مىخواستند كه كمونيستها مىگفتند:
«جمهورى خلق مسلمان»! آنها مىگويند جمهورى مثلًا كرد. جمهوريش مطلق است.
آمد يك آقايى اينجا، سلمه اللَّه، من به ايشان گفتم اين همان است كه كمونيستها مىخواهند شما هم كمونيستى؟! گفت نه، گفتم پس «اسلام» را پهلويش بگذار. گفتند «جمهورى اسلامى خلق مسلمان»، چه شد كه تمام اين آقايانى كه آن وقت اين «جمهورى اسلامى خلق مسلمان» را تأسيس كردند همه با هم كنار رفتند؟ [١] قضيه چيست؟ چرا نگفتيد كه اينها چرا كنار رفتند؟ آنها كه جرأت نكردند بگويند؛ از سرنيزهها ترسيدند؛ از قلمها ترسيدند. چرا نگفتند اينها كه به چه علت يك دسته ملا و اهل علم كنار رفتند گفتند كه نه ما اين را نمىخواهيم، يكدسته ديگر آمدند. در صورتى كه آنها انحلالش را [درخواست] كردند، يك دسته آمدند دوباره درست كردند! چه شد كه همين آقايان رفتند و با تفنگ و بساط ريختند و تلويزيون را گرفتند و استاندارى را گرفتند، قيام كردند بر ضد حكومت اسلام؛ و بعد هم آنهايى كه تأييد كردند اينها را شناخته شدند، آنهايى كه رفتند متصل به اينها شدند، چريكهاى خلق بودند! همانهايى كه شما همه مىشناسيد.
همانهايى كه كمونيست هستند. اينها امريكايى هستند با صورت كمونيستى، با دعوى كمونيستى. اينها كمونيست نيستند. كمونيستى كه مىگويد من مىخواهم ملت چه باشد و چه باشد خرمن آتش مىزند و خرمن يك پيرمردى را، كه يك سال زحمت كشيده، عايلهاش را مىخواهد از اين اعاشه كند، با يك كبريت آتش مىزند. اين كمونيست يك آدم شرى است از اشرار يا آنهايى كه كمونيست اصيلاند همين جورند! اينها كه اصلًا اصيل هم نيستند. بنا بر اين، قضيه اينها نيست. قضيه اين است كه نمىخواهند اسلام محقق بشود. الآن هم توطئه همين است. همه بدانند اين را، همه قشرهاى دنيا و ملتها بدانند، كه اينها از اسلام مىترسند كه اگر اسلام بيايد، ديگر ما نمىتوانيم آن طور غارتگريها را بكنيم؛ نمىتوانيم آن طور تعيشها را بكنيم؛ افسارمان همچو باز نيست كه هر كارى مىخواهيم
[١] اشاره به كنارهگيرى عدهاى از روحانيون كه ابتدا به عضويت حزب خلق مسلمان در آمدند، اما پس از آگاهى از ماهيت آن، از حزب كنار رفتند. بيشتر اين عده را روحانيون تبريز تشكيل مىدادند.