صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ١٢٩ - تصميم بر جنگ
را مى ديد و در پرتو خرد بيدارش , مشكلات را بيش از آنان مى شناخت و بحكم وظيفه ى دينى اش , مصلحت عام را با دقت و احتياط بيشترى در مد نظر قرار ميداد
او اهميت و باريكى موقعيت را بخوبى درك مى كرد زيرا از فساد اخلاقى كه بخش بزرگى از همراهان و سپاهيانش را فرا گرفته بود , آگاهى داشت و از اين بيمناك بود كه اگر جنگ را پيش از وقت ضرورت شروع كند اين فساد اخلاق - يعنى عامل دين به دنيا فروشى - در شرائط جنگ , كار خود را كرده و اثر پليد و شوم خود را بگذارد
از طرفى ميديد كه تحمل اندكى از مفاسد اينان , متضمن مصلحت فراوانى براى سياست موجود او مى باشد احساس مى كرد كه ترتيب وضع موجود را بايد با سر پنجه ى تدبير داد , لذا روش مدارا در پيش گرفت و با مردم به ملايمت رفتار نمود و سياست نرمش و مسالمت و چشم پوشى را در برنامه قرار داد و تصفيه را به فرا رسيدن وقت مناسب موكول كرد و اين همه براى جلوگيرى از حدوث فتنه ئى همه گير و بخاطر بهم دوختن جراحت نهانى بود كه امام حسن در پيكر جامعه ى كوفى مشاهده مى كرد
در اينجا پرسشى به ذهن مى رسد كه روا نيست بدون بررسى و تحقيق , از سر آن بگذريم و آن اين است كه : اگر درست است كه يك رئيس دولت در هنگاميكه با چنين محيط نامساعد و فضاى گرفته و ابر آلودى روبرو است , بايد براى سركوبى عوامل هرج و مرج و آشوب , نهايت مراقبت و احتياط را بكار برد و با بخرج دادن شدت عمل , توطئه ها را كشف و خيانتكاران را مجازات كند پس چرا حسن بن على بجاى سختگيرى و