صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٣٦٦ - ياران شهيد حجر
است و از آن پس سلطنت است]( عبدالرحمن پسر ابوبكره ميگويد : من با پدرم بودم , معاويه پس از اين حديث دستور داد چندان پشت گردنى بما زدند تا از مجلس خارج شديم ! [١]
معاويه از صعصعة بن صوحان عبدى پرسيد : مرا مانند كدامين يك از خلفاء مى بينيد ؟ صعصعه در پاسخ گفت( : آنكس كه بزور بر مردم حكومت يافته و با كبر و غرور با ايشان در آميخته و با ابزار باطل چون دروغ و فريب بر آنان مسلط شده چگونه خليفه تواند بود ؟ ! هان اى معاويه بخدا تو در جنگ بدر شمشيرى نزدى و تيرى نيفكندى در آنروز تو و پدرت در كاروان و سپاه مشركان بوديد و مردم را بر رسولخدا مى شورانيديد تو برده و پسر برده ئى بودى و رسولخدا خودت و پدرت را آزاد ساخت و چگونه خلافت برازنده ى برده ى آزاد شده ئى است ؟) [٢]
دوستش مغيره بن شعبه بر او وارد شد و چون از نزد او خارج مى گشت , به پسرش گفت( : از نزد پليدترين مردم مى آيم) ! [٣]
سمره كارگزار او در بصره روزى كه از شغل خود معزول شد بر او لعنت فرستاد و گفت( : خدا لعنت كند معاويه را , بخدا اگر اطاعتى كه از او كردم از خدا مى كردم هرگز مرا عذاب نمى نمود) [٤]
حسن بصرى گفت : چهار خصلت در معاويه بود كه هر يك از آنها بتنهائى براى هلاكت و بدبختى او بس بود , يكى اينكه سفيهان را بر دوش امت سوار كرد تا آنجا كه امر خلافت را بى مشورت امت بدست
( [١] النصايح الكافية) ص ١٥٩ ط ايران
( [٢] مروج الذهب) ( در حاشيه ى ابن اثير ) ج ٦ ص ٧
( [٣] مروج الذهب) ج ٢ ص ٣٤٢ و ابن ابى الحديدج ٢ ص ٣٥٧
[٤]- ابن اثير بنابر نقل( النصايح الكافية) ص ٩