صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٣٦٩ - ياران شهيد حجر
و بالاخره محمد بن عقيل آمد و كتاب پر ارج خود( النصائح الكافيه لمن يتولى معاويه) را فراهم آورد كه حقا قضاوت آخرين است درباره ى معاويه و تاكنون دوبار بچاپ رسيده است
در موضوع( معاويه و خلافت) آنچه تاكنون گفته شد , يعنى :
اولا , ناسازگارى اينچنين خلافتى با مقررات اسلام
ثانيا , مخالفت هاى آشكار معاويه با رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم
و ثالثا , تقبيح و استنكار صاحبنظران مسلمان در همه ى دوره هاى تاريخ اسلام , ادعاى خلافت را از معاويه ما را از ادامه ى بحث در اينباره بى نياز مى سازد
خود امام حسن عليه السلام نيز پس از اينكه حكومت را به معاويه واگذار كرد , صريحا - همچون بقيه ى بزرگان اسلام - خلافت را از معاويه نفى كرد و در خطابه ئى كه در روز گرد آمدن دو گروه در كوفه ايراد كرد , فرمود( : معاويه چنين پنداشته كه من او را براى خلافت شايسته ديده ام و خود را نه , او دروغ مى گويد , ما در كتاب خداى عزوجل و بقضاوت رسولخدا , از همه ى مردم به حكومت اوليتريم ) در يكى از فصول آينده متن اين خطابه خواهد آمد
در خطابه ى ديگرى كه پس از صلح با حضور معاويه ايراد كرد , چنين گفت([ : خليفه آنكسى نيست كه دست ستم بگشايد و سنت ها را تعطيل كند و دنيا را پدر و مادر خود داند , اينچنين كسى پادشاهى است كه بر حكومتى دست يافته و به بهره ئى رسيده است , اين حكومت از او بازستانده مى شود و آن لذت بزودى ميگذرد و بارگناه بر دوشت او مى ماند و آنچنان