صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤١٩ - معاويه براى يزيد باين ترتيب بيعت گرفت
([ صبح روز دوم معاويه نشست و نويسندگانش را طورى نشانيد كه هر چه فرمان ميدهد بشنوند و به حاجب امر كرد كه هيچكس را - هر چند مقرب باشد - اجازه ورود ندهد , آنگاه كسى در طلب حسين بن على و عبدالله بن عباس فرستاد ابن عباس زودتر آمد , معاويه او را در طرف چپ خود نشانيد و بسخن مشغولش داشت تا حسين آمد چون وارد شد , معاويه او را در طرف راست خود نشانيد , از حال فرزندان امام حسن ! و سال عمر آنان پرسيد و حسين بدو پاسخهائى داد
([ آنگاه معاويه خطبه ئى ايراد كرد ابتدا خدا و رسولش را ثنا گفت و سپس شيخين و عثمان را ياد كرد بعد از آن درباره ى يزيد و اينكه ميكوشد بوسيله ى بيعت او رخنه ى اجتماع را بهم آورد ! سخن گفت و از دانائى او به قرآن و سنت ياد كرد و هم از اينكه او به حلم آراسته است ! و از جهت سياست و مناظره بر آنان ترجيح داد ! گر چه آنان بسال از او بزرگتر [١] و بخويشاوندى از او برترند آنگاه به اينكه رسولخدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم( عمروبن عاص) را در غزوه ى( ذات السلاسل) بر ابى بكر و عمر و اكابر صحابه امارت داد , استشهاد كرد و در آخر از آنان در خواست نمود كه به گفتار او پاسخ گويند
مينويسد([ : ابن عباس آماده ى سخن گفتن شد , حسين به او گفت : درنگ كن ! منظور او منم [٢] و سهم من در تهمت وافرتر است آنگاه
[١]- قبلا ديديم كه معاويه به مسن تر بودن خود از حسن براى ارجحيت خود براى خلافت , استدلال مى كرد و اين تنها دليلى بود كه او براى شايستگى خود براى خلافت , اقامه مى نمود بايد پرسيد : چگونه است كه اين دليل در اينمورد كارگر نيست ؟ !
[٢]- زيرا صاحب حق خلافت پس از امام حسن , آنحضرت بود , اولا بدليل تصريح جدش رسولخدا ( ص ) و ثانيا بموجب متن قرار داد صلح