صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٢٦ - ٣ - وفا به شرط سوم ( جلوگيرى از ناسزا به على ع )
و بدبختى و فضاحتى كه در دوره ى زندگى و پس از مرگ عايد او شد !
صلح - صلحى كه معاويه چندان بر وقوع آن اصرار مى ورزيد كه بخاطر آن به همه ى وسائل متشبث شد - از نظر مردم بدين معنى بود كه سلاح ها بشكند و زبان عيبجويان بسته شود و هر كسى بر طبق حدود و مشخصاتى كه قرار داد صلح معين خواهد كرد , در پى كار خود باشد ماده ى سوم از قطعنامه ى صلح صراحتا حكم مى كرد كه بايد در ناسزا و دشنام بسته شود پس معاويه اگر براستى طالب صلح است يا واقعا بمقتضاى آ ن سوگندها و ميثاق ها قصد وفا به تعهدات مندرج در قرار داد را دارد , ميبايد بدين حكم گردن نهاد و زبان دشنام را ببندد
ولى مردك صلح را فقط براى آن ميخواست كه سپاهيانش زمانى بياسايند و خود او از درد سر جنگيدن با پسر رسولخدا آسوده گردد - چنانكه قبلا گفتيم - , او قصد نداشت مقررات اين صلح را مراعات كند يا خود را ملتزم به انجام تعهدات سازد ورقه ى صلح را امضا كرد ليكن اين امضا فقط نقشى بر صفحه ى كاغذ بود , سوگندها ياد كرد و پيمانها بست ولى اينها همه الفاظى بود كه بر زبان مى آورد و در وراى آن هيچ احساس تعهد و مسئوليتى وجود نداشت , به كوفه آمد و بر منبر بالا رفت , على و حسن را بزشتى ياد كرد و چون حسين بپا خواست تا بدو پاسخ گويد , حسن او را بر جاى نشانيد و خود آنچه بايد بگويد به اسلوبى حكيمانه بيان كرد - و اين خطبه و سخنانى كه معاويه پيش از آن گفته بود در فصل ١٨ گذشت -
پاسخى كه مردم به خطابه ى امام حسن دادند معاويه را كه هنوز مست باده ى پيروزى موهوم بود ناخشنود و نگران ساخت , احساس كرد كه ميبايد از نو ساز و برگ حمله ى جديدى را براى پرورش دادن خلق و خوئى كه