صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٨١ - بيعت
در اينصورت چرا همانطور كه بدليل تعيين قطعى و صريح , امام و پيشوا است , از طرف تمامى مردم كانديد بيعت عمومى نيز قرار نگيرد ؟ و چرا با دارا بودن اين مقام و اين خصلت هاى برگزيده , بالاترين منصب دينى را احراز نكند ؟ اگر پيشوائى امت و لياقت جانشينى پيغمبر از اين نشانه ها باز شناخته نشود , چه وسيله اى ديگرى براى شناخت آن ميتوان يافت ؟
به جمع مسلمانان در آمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد , بى آنكه نظر به روشى كه مردم با او در پيش خواهند گرفت داشته باشد و فقط بدين منظور كه درباره ى فاجعه ى بزرگ شهادت على عليه السلام , با مردم سخن بگويد , آنگاه چنين آغاز سخن كرد :
([ همانا در اين شب آنچنان كسى وفات يافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آيندگان بدو نخواهند رسيد همانكس كه در كنار رسولخدا جهاد ميكرد و جان خود را سپر بلاى او مى ساخت , رسولخدا پرچم بدو ميسپرد و او را به ميدان مى فرستاد , آنگاه جبرئيل از سوى راست و ميكائيل از سوى چپ , او را در ميان ميگرفتند و از ميدان باز نميگشت
عمويش( جعفر طيار) و عمه اش( ام هانى) دختر( ابيطالب) و دائيش( قاسم) پسر رسولخدا و خاله اش( زينب) دختر آن حضرت و جدش( پيامبر خدا) و جده اش( خديجه) دختر( خويلد) حاضرين همه سكوت كردند و حسن ( ع ) برخاست
( عمر و بن العاص) روى به مالك كرد و گفت : دوستى بنى هاشم ترا واداشت كه به دروغ سخن بگوئى ؟( مالك) پاسخ داد( : من جز به راست , سخن نگفتم و هر آنكس كه خشنودى مخلوق را از راه ناخشنودى خالق بجويد , در دنيا به آرزوى خود نمى رسد و در آخرت جز بدبختى نصيبى نخواهد داشت بنى هاشم از همه پاك گوهرتر و بخشنده ترند آيا چنين نيست اى معاويه) ؟ و معاويه پاسخ داد( : چرا ! چنين است) ( بيهقى , ج ١ , ص ٦٢ )