صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٧٧ - ٦ - اوفى بن حصين
خواسته او را به خطاهاى خود واقف سازد فراموش نكنيم كه وى در اين لحظه از سوئى در ميانه ى نطع و شمشير و از سوى ديگر , بر سر دو راهى حق و باطل قرار داشته است و همين نكته است كه بر اعجاب و تحسين ما نسبت به اين شاگردان قهرمان على عليه السلام مى افزايد ولى اين موعظه براى( اوفى) فقط اين سود را داشت كه زياد گفت( : شيپور زن , از ديگران شريرتر نيست) [١] و سپس دستور قتل او را صادر كرد [٢]
آيا براستى زياد به چه جرمى( اوفى بن حصين) را هدف شرارت خود قرار داد و خونش را بر زمين ريخت با اينكه رسول خدا فرموده است : همه چيز مسلم : جانش , آبرويش , مالش براى مسلم ديگر حرام و محترم است ؟
چنانكه ديدى اين بزرگمرد در پاسخهائى كه به زياد داده هيچ پوشيده ئى را بر ملا نساخته و هيچ پنهانى را آشكار نكرده است ولى آنكسى كه با حكم آشكار قرآن مخالفت مى كند و آيه ى : ( لا تز روازره و زراخرى) ( هيچ كس وزرو و بال شخص ديگرى را بدوش نميكشد ) پشت گوش مى افكند و بيگناه را بجرم گنهكار ميگيرد , چه شگفت اگر زبان قرآن و منطق دين را درك نكرده و خون چون او مردى را بريزد
براستى زياد در آن روزگار بر كنگره ى كاخ ظلم و بيداد بر آمده بود و مردم پيرامونش در شديدترين محنت هاى دنيا بسر ميبردند : دسته دسته بزندانها سرازير مى شدند و گروه گروه از وطن آواره گشته و در غربت
[١]- كنايه از اينكه اينمرد بخاطر زبان آورى و صريح گوئى اش جرمى بيشتر از جرم ديگران ندارد ( م )
[٢]- رجوع شود به كامل ابن اثير ( ج ٣ ص ١٨٣ ) و تاريخ طبرى ( ج ٦ ص ١٣٠ ١٣٢ )