صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٨٧ - ٢ - عدى بن حاتم طائى
ماست , اگر باندازه ى يك سر انگشت از راه مكر و فريب پيش آيى ما باندازه ى يك وجب از راه شر و دشمنى پيش خواهيم آمد ! و اين را هم بدان كه اگر حنجره ى ما دريده شود و جانمان بر لب رسد بر ما آسان تر از آن است كه بدگوئى على را بشنويم شمشير را بكسى حواله كن كه شمشيرى بدست دارد](
در اين هنگام معاويه روى به حاضران كرد و گفت : اينها كلماتى حكمت آموز است , آن را بنويسيد - و بدين ترتيب از برابر حمله ى عدى بشكلى محسوس گريخت - آنگاه مجددا روى به عدى كرده و از هر درى با وى سخن گفت , تو گوئى ميان ايشان آن گفتگوهاى تند مبادله نگشته است ! [١]
پس از لحظه اى گفت : على را براى من توصيف كن ! گفت : اگر ممكن است از سر اين موضوع در گذر , معاويه گفت : در نمى گذرم آنگاه عدى لب بسخن گشود و در توصيف على چنين گفت :
([ بخدا على موجودى بى پايان و مردى نيرومند بود , به راستى و درستى سخن مى گفت و به عدل و انصاف حكم ميكرد , حكمت از پيرامونش مى جوشيد و دانش از كردار و گفتارش فرو مى ريخت , از دنيا و جلوه هاى آن وحشت مى كرد و با خلوت شامگاهان انس مى ورزيد , بخدا اشكى خروشان و فكرتى دراز داشت , چون تنها مى شد به حساب خود ميرسد و بر گذشته تأسف ميخورد , از پوششها , جامه ى كوتاه و از خورشها , خوراك درشت و خشن را مى پسنديد , در ميان ما همچون يكنفر از ما بود : چون از او سئوالى ميكرديم پاسخ ميگفت و چون بسوى او روى مى آورديم ,
[١]- تاريخ مسعودى ( حاشيه ى ابن اثير ) ج ٦ - ص ٦٥