صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ١١١ - ٤ - الحمراء
با حسن بن على به معاويه رسيد , پنهانى مردى از قبيله ى حميرا به كوفه و مردى از بنى القين را به بصره فرستاد تا اخبار را براى او بنويسند و در كارهاى امام حسن ايجاد اختلال كنند , حسن از اين موضوع اطلاع يافت , دستور داد تا جاسوس( حميرى) را در كوفه از خانه ى گوشت فروشى بيرون آورده گردن زدند و به بصره نوشت تا جاسوس( قينى) را در ميان قبيله ى( بنى سليم) جستجو كنند و او را يافته و اعدام نمايند](
ابوالفرج اصفهانى نيز شبيه به همين روايت كرده و سپس گفته است[ : حسن به معاويه نوشت : اما بعد ! جاسوسانت را فرستادى , گويا مايلى ديدار كنيم ! در اين ترديد ندارم پس منتظر باش كه آن روز دور نيست شنيده ام كه زبان شماتت گشوده ئى به آنچه شيوه ى خردمندان نيست كه بدان شماتت كنند ( اشاره به شادى كردن معاويه به وفات على عليه السلام )
حال تو مناسب اين شعر است :
( به آنكس كه در پى مخالفت با آن در گذشته است , بگو :
تو نيز آماده ى آنچنان پيشامدى باش كه گوئى هم اكنون خواهد شد
ما آنچنانيم كه هر كه از ما بميرد , همچون كسى است كه شب را در جايگاه شبانه به انتظار صبح بسر ميبرد)
با وجود اصرار زيادى كه بيشتر اطرافيان و نزديكان وى از نخستين روز حكومتش بر شروع جنگ داشتند , جنگ را بتأخير انداخت ما در فصل] ٥ )] وضع سياسى آنروز را تحليل خواهيم كرد و آشكار خواهد شد كه در آن شرائط , اين يگانه تدبير صحيح و موافق مصلحت بود