صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٢٠ - معاويه براى يزيد باين ترتيب بيعت گرفت
بپا خواست , ستايش خدا كرد و درود بر رسول صلى الله عليه و آله فرستاد و گفت :
([ اما بعد , گوينده ى صفت رسولخدا صلى الله عليه و آله هر چند سخن به اطناب گويد بيش از جزئى از مجموع فضائل او را نتواند ادا كرد , و من مغلطه كارى تو را درباره ى جانشين پس از پيغمبر فهميدم [١] كه سخن كوتاه آوردى و از اينكه رشته ى كلام را به بيعت رسانى سرباز زدى [٢] ! هيهات اى معاويه ! سپيده ى صبح , سياهى شب را رسوا كرده و آفتاب نور چراغها را محو ساخته است تو در اينسخن , كسانى را برترى دادى و در آن , راه افراط پيمودى , منصبى را به كسانى مخصوص ساختى و در اينكار اجحاف كردى , حقى را از صاحبش باز گرفتى و بخل ورزيدى , ستم كردى و تجاوز روا داشتى , نصيب و سهم كسى را از عنوانى كه حق او بود بدو ندادى تا شيطان بهره ى كامل و نصيب وافر خود را گرفت [٣]
[١]- با اين جمله به غرض ورزى معاويه اشاره مى كند كه در شمار خلفا , نام پدرش على را نبرد
[٢]- عبارت در متن چنين است( : والتنكب عن استبلاغ البيعه) با دقت فراوانى كه در عبارت شد جز جمله ى بالا مفادى از آن بنظر نمى رسد و نقطه ى اعضال , كلمه ى( استبلاغ) است كه در( اقرب الموارد) ذكر نشده و در شرائطى كه اين سطور نوشته ميشود دسترسى به كتاب لغت ديگرى يا عربى دان آشنا به اينگونه عباراتى نيست بگمان اينجانب منظور امام عليه السلام آنست كه( : پس از ذكر سه خليفه ى پيشين , رشته ى سخن را به آنكس كه به بيعت طبيعى و عمومى نائل آمد - يعنى على عليه السلام - نكشانيدى) از فضلاى زباندان و عبارت فهم انتظار مى رود كه در صورت دست يافتن به مفاد قطعى اين جمله , اينجانب را نيز راهنمائى فرمايند
( مترجم )
[٣]- منظور آنست كه اين تعدى مغرضانه , آرزوى شيطان را كه ايجاد نفاق و تفرقه است , برآورده مى سازد