صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ١٢٤ - تصميم بر جنگ
در مجتمع , از همه بصيرتر و كار آزموده تر است ولى اين نميتواند موجب شايستگى و استحقاق او براى جانشينى مقام نبوت باشد
واى بسا كسى كه در كنترل اعصاب و پوشيده داشتن عواطف خود بقدرى تواناست كه همه او را از پر گذشت ترين و حليم ترين مردم مى پندارند ولى اين , دليل رهبرى و پيشوائى دينى در ميان مردم نيست , چه , حلم و گذشت همچنانكه در امام و پيشواى دينى هست , در رياست طلبان و مدعيان رهبرى و حكومت هم ممكن است وجود داشته باشد
واى بسا كسى كه بر اثر كار كشتگى قادر است آراء و افكار عمومى را در جهت رأى و عقيده ى شخصى خود بكار اندازد - چه منشاء اين رأى و عقيده رأى الهى باشد يا هوى و هوس شخصى - ولى چنين كسى نيز فقط يك بدعت گذار در دين است نه خليفه ى مسلمين زيرا خليفه را رأيى جز رأى قرآن و مدركى جز حديث و مرجعى جز خدا نيست
بنابرين , فرد شايسته براى مقام رفيع خلافت اسلامى و جانشينى رسالت , عنصر كميابى است كه خداوند از ميان بندگان بر مى گزيند و بر اثر مزايا و خصال پسنديده و يگانه اش , او را بر ديگر خلق برترى ميدهد , و خدائى كه آفريننده ى آدميان است , اين بنده ى شايسته و ممتاز را از همه كس بهتر مى شناسد و او را به نام و نشان به رسولش معرفى مى كند و پيغمبر , وى را به نيابت و وصايت خود بر مى گزيند و پس از اين جريان , ديگرى را حق انتخاب و تعيين كسى نيست
براى معاويه نه آن سوابق ننگين خود و پدرش و نه كيفيت اسلام آوردن آندو و نه نقشى كه در برابر عمر و عثمان و در برابر على عليه السلام داشته است , مانع از اين نبود كه به برترين منصب و مسند دينى دست اندازى