صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٧٥ - صبر امام حسن
گفتم نشنيديد ! تا حرفهائى به گوشتان رسيد كه جهان را در چشمتان تيره و تار كرد و محفلتان را تلخ ساخت]( ! يا مى گفت( : منكه بشماها گفتم او - يعنى حسن - كسى است كه نميتوان با او معارضه كرد)
گاه به مروان حكم روى مى كرد و ميگفت( : هر چه تو را از روبرو شدن با اين مرد نهى كردم نشنيدى و در آنچه بكار تو نمى آمد فرو رفتى ! مراقب خود باش ! زيرا نه پدر تو همچون پدر اوست و نه خودت همسنگ اوئى ! تو فرزند آن رانده ى آواره ئى و او پسر رسول گرامى خداست , افسوس كه بعضى ندانسته گور خود را بدست خود مى كنند و بپاى خويشتن بدنبال مرگ ميدوند)
با لحن ملامتبار و تحريك آميزى به عمروعاص مى گفت[ : پدرش يعنى اميرالمؤمنين ( ع ) بتو حمله كرده و تو جانت را بوسيله عورتت نجات داده ئى ! اينست كه از او ملاحظه مى كنى] ! يا مى گفت( : با دريا ستيزه مكن تا غرقت كند , با كوه در ميفت تا نفست را ببرد , گوشه ئى بنشين تا مجبور به عذرخواهى نشوى) !
پسر زبير كه آنروزها در سلك نديمان و حاشيه نشينان معاويه قرار داشت , نوبتى از مشاجره با امام حسن پشيمان شده بود و با لحن عذرخواهى بانحضرت مى گفت : مرا ببخش ! ابا محمد ! اين شخص ( به معاويه اشاره مى كرد ) مرا به در آويختن با تو وادار كرد , او دوست دارد كه ميان ما نفاق بيفكند اگر من نادانى ميكنم تو چرا كوتاه نمى آيى ؟ شما خاندانى هستيد كه اغماض و گذشت خوى و خصلت شماست]( و معاويه كه نميتوانست عذرخواهى عاجزانه و مغلوبانه ى او را در برابر حسن , تحمل كند باو گفت([ : حقا كه او خاطر مرا از دست تو آسوده ساخت و رگ حيات تو را هدف گرفت ! در دست