صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٧٦ - صبر امام حسن
او همچون كبكى در چنگال شاهين گرفتار شدى و هر طور كه خواست با تو بازى كرد ! ديگر نه بينم كه بعد از اين بر كسى فخر فروشى ميكنى]( !
نوبتى ديگر كه عمروعاص و مروان و زياد بن سمية از يكسو و حسن عليه السلام از سوى ديگر , مشاجره ميكردند , پس از پايان مجلس , معاويه گفت( : عمر و خوب سخن گفت فقط منطقش محكوم شد ! مروان هم حرفى زد الا اينكه شكست خورد) ! آنگاه به زياد روى كرد و گفت( : تو ديگر چرا وارد بحث شدى ؟ ! مثل كبكى كه در چنگال شاهين گرفتار شود اسيرت كرد) ! عمروعاص در مقام جواب بر آمد و گفت( : در اينصورت من نيز در نادانى شريك شما بودم ! مگر با كسى كه جدش رسولخداست سرور گذشتگان و آيندگان و مادرش فاطمه ى زهراست سرور زنان جهان , ميتوان مفاخره كرد ؟) سپس به عمرو گفت( : بخدا اگر اهل شام از اين مباحثه با خبر شوند , رسوائى عجيبى خواهد بود) عمرو با رندى و زيركى گفت( : آرى او تو را نگاهداشت ولى مروان و زياد را همچون سنگ زيرين آسيا در هم فشرد و لگدمال كرد ) و زياد با آشفتگى گفت( : آرى , همچنانست كه گفتى ولى اين معاويه است كه به هر قيمت , مايل است ميان ما و آنها فتنه و نفاق افكند)
چنانكه ملاحظه مى كنيد هم زياد و هم پسر زبير گواهى داده اند كه اين بحث و جدال ها بدست معاويه و با فتنه انگيزى او پيش مى آمده و امام حسن عليه السلام نيز در بسيارى از پاسخهائى كه به آنان داده بدينمطلب اشاره فرموده است
گويند([ : عبدالله بن عباس چون با حسن تنها شد , ميان دو چشم او را