صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢١٦ - آغاز سرنوشت
او اين راز را افشاء هم نميكرد , بلكه با مداهنه و تصنع , روش خود را مخفى مى داشت و به مراعات مصلحت و احتياط در امر مردم , تظاهر مى كرد مثلا در جنگ با امام حسن هنگامى كه به سربازان دو طرف نظر مى كرد مى گفت( : اگر اينها آنها را بكشند و آنها اينها را بكشند , ديگر مرا با مردم چكار خواهد بود ؟) [١] و يا مى گفت( : كار كوچك , كار بزرگ را علاج مى كند) [٢]
چه ميدانيم شايد او در آن هنگام كه با اين جملات و امثال آن دفع الوقت مى كرده در حقيقت از نتائج جنگ با عراق مى ترسيده و از اينكه عراقيان براستى وارد معركه شوند بيم ميبرده است بنابراين احتمال , بايد گفت كه معاويه از وضعيت كوفه آنچنانكه بايد مطلع نبوده و نتيجه ى تبليغات شيعيان را بيش از آنچه واقعا بوده , مى پنداشته است
شايد هم اين تأمل بدين معنى بوده كه وى مى خواهد خود را از فضاحت جنگيدن با دو پسر رسولخدا و دو سرور جوانان اهل بهشت - اينكارى كه در برابر جهان اسلام , هيچ چيزى نمى تواند عذر آن محسوب شود - بر كنار دارد
و شايد هم برگزيدن اين حربه بر شمشير بدينجهت بوده كه زعماى خيانتكار كوفه و رؤساى قبائل , بدو نامه نوشته و كتبا( شنوائى و فرمانبرى) خود را بدو عرضه داشته و پيشاپيش بدو وعده ها داده و براى خود نزد او مكانت فراهم آورده بودند و او را بر حركت بسوى خود ترغيب نموده و تضمين كرده بودند كه هرگاه به اردوى او نزديك شوند , حسن را دست بسته
[١]- ابن كثير ( ج ٨ ص ١٧ )
[٢]- مسعودى - در حاشيه ى ابن اثير ( ج ٦ ص ٦٧ )