صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٣٦٧ - ياران شهيد حجر
گرفت با آنكه هنوز بقاياى صحابه و صاحبان فضيلت در ميان ايشان بودند , ديگر آنكه پسر مست شرابخواره ى خود را كه حرير مى پوشيد و طنبور مى زد , جانشين خود ساخت , سوم آنكه زياد را برادر خود و پسر ابوسفيان خواند با اينكه رسولخدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم فرموده است( : فرزند از بستر است و نصيب زناكار سنگ است) , چهارم آنكه حجر را كشت , واى بر او از حجر و اصحاب حجر , واى بر او از حجر و اصحاب حجر]( [١]
معتزله پس از صلح , از بيعت با معاويه امتناع كردند و از حسن و معاويه هر دو كناره گرفتند و به همين جهت خود را( معتزله) ( كناره گيران ) نام نهادند [٢]
و پس از آنكه كاروان زمان , شرح حال معاويه را به نسلهاى بعدى رسانيد , فقهاء مذاهب اربعه در بحث هاى فقهى از معاويه بعنوان مثالى براى( پادشاه ستمگر ) استفاده مى كردند ! [٣] و ابوحنيفه نعمان بن ثابت او را( ستمگرى كه مبارزه با او واجب بوده است) ميدانست [٤] بنابرين , كو
( [١] تاريخ طبرى) ج ٦ ص ١٥٧ طبع اول
( [٢] التنبيه والرد على اهل الاهواء والبدع) تأليف محمد بن احمد الملطى متوفى بسال ٣٧٧ ه ( ص ٢٨ )
[٣]- در اين مسئله ى فقهى كه قبول قضاوت در دستگاه پادشاه ستمگر جايز است فقهاء مذاهب اربعه اتفاق نظر دارند و دليل ايشان آن است كه صحابه ى رسولخدا در دستگاه معاويه قبول قضاوت كرده اند
[٤]- ابوحنيفه گفت : ميدانيد چرا اهل شام با ما دشمنند ؟ گفتند : نه گفت : علت دشمنى ايشان آنست كه ما معتقديم كه اگر لشكر على بن ابيطالب كرم الله وجهه را درك ميكرديم او را كمك نموده و بخاطر او با معاويه مى جنگيديم , بدينجهت است كه ما را دوست نميدارند رجوع كنيد به( : النصايح الكافية) تأليف : اين عقيل ص ٣٦ در روايتى كه از ابى شكور در كتاب( التمهيد فى بيان التوحيد) مى كند