صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٢٢ - معاويه براى يزيد باين ترتيب بيعت گرفت
است برابر ميدارى ؟ در حاليكه در پيرامون تو كسانى كه در همصحبتى رسولخدا مورد اطمينانند و در دين و قرابت با پيغمبر محل اعتمادند , يافت مى شوند تو اينان را بسوى شخص تجاوزگر خطا كار گمراهى فرا ميخوانى , ميخواهى مردم را به شبهه در افكنى , بازمانده ى خود را در دنيا خوشبخت سازى و خودت را در آخرت سيه روز و بدبخت گردانى ! محققا اين همان زيانكارى آشكار است , از خدا براى خود و شما طلب آمرزش مى كنم](
راوى ميگويد( : معاويه نگاهى به ابن عباس افكند و گفت : چه ميگويد اى پسر عباس ؟ ! يقينا آنچه در دل توست سخت تر و تلخ تر است ! ابن عباس گفت : بخدا او فرزند رسول و يكى از اصحاب كساء و وابسته ى آن خاندان مطهر است , از آنچه در فكر آنى صرفنظر كن , همين مردم تو را بسنده اند , تا خدا بانچه فرمان اوست حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است )
بطوريكه ابن اثير و ديگر مورخان مى نويسند , پس از آن معاويه رهسپار مكه شد و پيش از او حسين بن على و عبدالله بن زبير و عبدالرحمن بن ابى بكر و پسر عمر به مكه رفته بودند چون آخرين روزهاى اقامت وى در مكه فرا رسيد اين عده را احضار كرد و به آنان گفت : دوست داشتم قبلا بشما گفته باشم , آنكس كه قبلا بيم ميدهد معذور است , پيش از اين در ميان شما خطبه ميخواندم ناگهان يكى از شما بپا مى خاست و در برابر مردم سخن مرا تكذيب ميكرد و من تحمل مى كردم و از سر اينكار در ميگذشتم اينك مرا با مردم سخنى است , سوگند ياد ميكنم هر يك از شما كلمه ئى در رد آن گفتار بگويد پيش از آنكه كلمه ئى در جواب بشنود