صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٥٦ - وضعيت كوفه در ماجراى حجر
بسوى معاوية بن حرب مى رود
تا - چنانكه امير پنداشته - او را بكشند
و بر دروازه ى( دمشق) بدار آويزند
و كركس ها زيبائيهاى او را بخورند
پس از حجر , جباران , بزرگى خواهند فروخت !
و( خورنق) و( سدير) بر ايشان گوارا خواهد شد !
و شهرها مطيع آنان خواهند گشت
چنانكه گفتى سحاب رحمت هرگز ايشان را زنده نساخته است
الا اى حجر ! حجر بنى عدى !
سلامت و شادمان زى !
بر تو بيم مى برم از آنچه على را بخاك افكند
و پيرى را كه در دمشق بود و غرشى چون شير داشت
اگر تو كشته خواهى شد , هر بزرگ قومى
عاقبت سر انجامى جز مرگ نخواهد داشت
حجر و يارانش را به( عذراء) كه دهكده ئى در دوازده ميلى دمشق بود بردند و در آنجا به زندان افكندند تا مبادله شدن پيامهائى ميان معاويه و زياد , كار برايشان سخت تر گرفته شد بالاخره مأمور فرومايه ى معاويه با عده ئى جلاد ديگر و با فرمان قتل و تعدادى كفن سر رسيد و خطاب به حجر گفت : اى منشأ گمراهى و اى معدن كفر و نفاق ! و اى دوستدار ابوتراب ! اميرالمؤمنين فرمان داده كه تو و يارانت را بقتل رسانم مگر آنكه از كفرتان باز گرديد و رفيقتان را لعن كنيد و از او بيزارى جوئيد