صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٢٨ - ٣ - وفا به شرط سوم ( جلوگيرى از ناسزا به على ع )
پس از مغيره , زياد را بر كوفه گماشت( و او مردم را بر در قصر خود گرد مياورد و بر لعن على تحريك ميكرد و هر كس امتناع مى ورزيد طعمه ى شمشير مى شد ) [١]
در بصره , بسر بن ارطاه را به حكومت منصوب كرد( و او بر فراز منبر خطبه مى خواند و على را دشنام ميداد و ميگفت : سوگند ميدهم بخدا كه هر كس مرا در اين سخن راستگو ميداند , سخنم را تصديق كند و هر كس دروغگويم مى پندارد , تكذيب نمايد) طبرى در تاريخش مى نويسد[ : ابوبكره فرياد زد : ما تو را جز دروغگو نميدانيم( ! بسر) فرمان داد : خفه اش كنيد ! چند نفر وى را از دست مأموران نجات دادند] ! [٢]
در مدينه استاندار كه مروان بن حكم بود در هيچ روز جمعه ئى دشنام به على را بر فراز منبر ترك نميكرد ابن حجر مكى مى نويسد : حسن اين را ميدانست لذا جز در هنگام اقامه ى نماز در مسجد حضور نمى يافت مروان به اين رضايت نداد و كس بخانه ى حسن فرستاد تا آنجا بدو و پدرش ناسزاى فراوان گويد ! [٣]
([ پس از صلح معاويه حج كرد , در يكى از روزها سعد بن ابى وقاص در طواف با او بود , چون از طواف فارغ شد بطرف دارالندوه رفت و سعد را نيز در كنار خود بر سرير نشانيد و زبان بدشنام على گشود ناگهان سعد برخاست و براه افتاد و گفت : مرا در كنار خود مى نشانى و آنگاه على را دشنام ميدهى ؟ ! بخدا اگر يك خصلت از خصال على در من ميبود
[١]- مسعودى ( حاشيه ى ابن اثير ) ج ٦ ص ٩٩
[٢]- طبرى ( ج ٦ ص ٩٦ ) و ابن اثير ( ج ٣ ص ١٠٥ )
[٣]- رجوع كنيد به( النصايح الكافية) ص ٧٣ چاپ اول