صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٦٩ - ٢ - عمروبن الحمق خزاعى
او ديده نشد و چون زيبا و خوش چهره نيز بود , بجا ماندن رنگ موى صورت بر درخشندگى و زيبائى او مى افزود
پس از دوران رسولخدا مصاحبت اميرالمؤمنين على عليه السلام را برگزيد و دوستى مخلصانه ى وى بجائى رسيد كه آنحضرت بدو ميفرمود : كاش در ميان سپاه من صد نفر مانند تو يافت مى شد جنگ هاى : جمل و صفين و نهروان را در كنار على عليه السلام درك كرد
اميرالمؤمنين او را بدينگونه دعا كرد( : بارالها قلب او را به تقوى روشن ساز و او را به راه راستت هدايت فرما) و بدو فرمود : اى عمرو ! بعد از من , تو بقتل خواهى رسيد و سر تو را شهر بشهر خواهند گردانيد و آن اول سرى است در اسلام كه گردانيده مى شود , واى بر كشنده ى تو]( [١]
ابن اثير مى نويسد ( ج ٣ ص ١٨٣ ) : هنگاميكه زياد به كوفه آمد( عماره بن عقبة بن ابى معيط) بدو گفت( : عمر و بن حمق) شيعيان ابوتراب را سر جمع و متمركز مى كند زياد كس نزد او فرستاد كه : اين اجتماع در اطراف تو چيست ؟ با هر كس خواستى سخن بگوئى در مسجد [٢]
از آن پس عمرو - بروايت طبرى - همواره بيمناك و مترصد بود تا ماجراى( حجر بن عدى كندى) پيش آمد , در آن واقعه وى امتحان خوبى داد و هنر نمائى درخشانى كرد مردى از( الحمراء) ( نيروى انتظامى زياد ) بنام( بكر بن عبيد) عمودى بر سرش فرود آورد و او را بر زمين افكند , شيعيان او را از معركه بدر بردند و در خانه ى مردى از قبيله ى ازد پنهان
[١]- سفينة البحار ( ج ٢ ص ٣٦٠ )
[٢]- طبرى جريان سخن چينى عماره بن عقبه را ذكر كرده و سپس مى نويسد : بعضى گفته اند آنكسى كه خبر عمرو بن الحمق را نزد زياد برد و گفت او در شهر - كوفه و بصره - را شورانيده است ( , يزيد بن رويم) بود